Info
یه جای امن


داشت جلو میرفت و عرق از بالای ابروهاش میومد كنار صورتش و از زیر گردنش می رفت پایین توی لباسش
خسته بود از این همه تقلا و تكاپو برای رسیدن به اوج لذت
خسته بود از اینكه باید این همه راه بره تا به یه جای امن برسه
یه جای امن كه فقط مال خودشه
یه جای امن برای فریاد زدن سر همه مردم
اون بالا تنها جائیه كه میشه اینكارو كرد
خیلی بالاتر از غار خصوصی
اون بالا میشه به تمام مردم این شهر سیاه نگاه كرد و سرشون فریاد زد
اما همین كه دو تا لبش رو باز میكنه تا صدای فریادش بیرون بیاد بغضش میگیره و نمیتونه داد بزنه
بعد میشینه و فقط نگاه میكنه و یه لبخند براش می مونه و یه لرزش لب و یه چیكه عرق
همینم خوبه
حالا اون شیشه سبزه رو باز كن كه خیلی تشنه س

نوشته جناب Lord در تاریخ: July 3, 2004 6:50 AM
لینک دنبالک: http://www.lostlord.com/cgi-bin/mt4rc2/mt-tb.cgi/411