من كه اینقدر عجیب
سر به زیر بوده ام
من كه بی تفاوت از لواشك و برگه ی هلو گذشته ام
من كه با دو پای سر به راه از كنار جو گذشته ام
من كه با كمال شرم چشم بسته ام
سیب زمینی و سوسیس را ندیده ام
من كه از تمام چیپس ها دل بریده ام
من كه پا نداده ام به كوچه ها
وز همیشه زودتر رسیده ام
من كه سعی كرده ام
اینقدر غریب و مهربان و خوب و دلفریب
خاك پای مردمان ببوسم و نجیب
سر به راه خود بدارم و سریع
بروم تا ته خط
بابا چرا گیر دادی به من
بیخیال شو دیگه