Info
به داده و نداده ات شكر

یه تیكه نون خشك دستش بود و داشت می مالید به شیشه رستوران و با صدای بلند خدا رو شكر میكرد
چند نفر اومدن و بهش چیزی گفتن و رفتن
مردم اون طرف شیشه هم در حال لمباندن كباب های نیم متری ناراحت بودند
عاقبت صاحب رستوران اومد بهش گفت آقا تشریف بیارین داخل مهمان ما باشید
پسرك همچنان نون خشك رو به شیشه می مالید و می گفت ای خدا شكرت
"ای" اولش رو مثل آه میگفت
یه نگاه به صاحب رستوران انداخت
یه لبخند تلخ زد
گفت : داداش كار ما با یه پرس كباب كه درست نمیشه
گشنه هم هستما ، ولی اینكارم برای شماها نیست
برای اون خداییه كه اون بالاس
خودش میدونه دارم بهش چی میگم
این براش از صد تا فحش بد تره !


نوشته جناب Lord در تاریخ: July 25, 2004 6:13 AM
لینک دنبالک: http://www.lostlord.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/432