دیشب رفته بودیم قصر عقیق عروسی یه بنده خدایی از فك و فامیل
مفهوم قبلی عروسی تا دیشب این بود
از دیشب یه كم ملحقات داشت
این مفهوم عروسی یعنی آقای داماد كلی خرج می كنه
یه عده تشریف میارن
از ساعت هفت شب تا ده و نیم میشینن همش حرف مفت میزنن
بعد بعضیا هم هی همدیگه رو نگاه می كنن
بعد كه دستور حمله به میز رو دادن
همه تا خرخره خودشونو با گوشت قلمبه ی باقالی پلو و جوجه كباب و مرغ خفه می كنن
تا جایی كه نتونن دیگه تكون بخورن
یه كم هم به كیفیت اون تپه ای كه تو بشقابه درست كردن دقت نمیكنن كه چقدر میتونه حال به هم زن باشه
فكر كن ژله و باقالی پلو و شیرین پلو و بیف استراگانوف و اولویه و سالاد و فسنجون و جوجه كباب و كیك بستنی و ژله تو بشقاب یارو مخلوط شده بعد با یه اشتهایی هم داره می خوره كه ...
آدم از زندگی سیر میشه چه برسه از شام
خلاصه كه خدا نگم چیكارشون كنه
بعد كه تموم شد و به سلامتی كلی غذا اضافه میاد و یه سری غصه میخورن كه چرا بیشتر نتونستن بخورن و یه سری هم غصه میخورن كه این همه غذا كه اضافه اومده رو چیكار میكنن ، همه تشریفشون رو میبرن بیرون
بعد در بیرون سالن خودش كلی عروسیه
خانومای هیز رنگ و وارنگ تشریف میارن و كلی پسرای خوش تیپ مردم رو چشم میكنن!
(خیلی بد نگاه میكنن) بعد همه كلی ماتیكی و عطری میشن و تشریف می برن منزل كه به زور با شكم متورم بخوابن
یكی هم نیست بگه بابا چه خبره؟
عجب مملكتی داریم