Info
جنون اشتراك

وقتی آدم قراره بزرگ بشه
وقتی قرار باشه وارد یه مرحله ی جدید از زندگی بشه
وقتی بخواد یه سری چیزای جدید تو خودش پیدا كنه
وقتی یه هفته با خیال راحت شبا بخوابه و لذت خواب رو به شب بیداری بی دلیل ترجیح بده
وقتی آدم داره فكر میكنه به آینده ای كه داره جلو میاد
وقتی آدم به شراكت فكر میكنه
دیگه حال نوشتن نداره كه

اما برای خالی نبودن عریضه و در جهت اون دو تا پست عروسی
امشب كه از بیرون اومدیم ساعت یازده و نیم فرهاد زنگ زد
بعد از كلی حال و احوال و خوش و بش بالاخره گفت آقا نوزدهم تشریف بیارین عروسی
میگم عروسی كیه
میگه خوشحال میشیم در خدمت باشیم
عروسی خودمه
بالاخره با سارا خانومشون تصمیم گرفتن تشریف ببرن خونه ی بخت
به به مباركه و این حرفا

بعد یخورده فكر میكنم می بینم برای نوزدهم بلیت دارم
میگم آقا من شرمندتم ولی من نوزدهم بلیت دارم و باید برم جایی
یخورده مكس میكنه و میگه من پنج دقیقه دیگه زنگ می زنم
منم
بعد از پنج دقیقه زنگ می زنه میگه آقا انداختیمش هیجدهم
خوبه دیگه ؟
منم : !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بابا جدی جدی مملكت خل شدن

به شدت این روزا احساس ترومن و بروس بودن میكنم
با تك تك جمله های سناریوشون
یعنی چی كه آخه
منظورم اینه كه آخه یعنی كه چی
عجیبه ها

 


نوشته جناب Lord در تاریخ: August 2, 2004 5:55 AM
لینک دنبالک: http://www.lostlord.com/cgi-bin/mt4rc2/mt-tb.cgi/439