خب من تسلیمم
یعنی هر چی فكر میكنم می بینم آخرش كه نمیشه
بالاخره باید یه كاری كرد
میدونی چجوریه
آدم زنده با آدم مرده دو تا فرق داره
روح و امید
این دو تا همونطوری كه لازمه حیات یه آدمن لازم و ملزوم همدیگه هم هستن
تا وقتی روحم هست میخوام امیدوار باشم
یعنی چاره ی دیگه ای نیست!
یه چیز دیگه هم بگم؟
حتما قبلا ازم شنیدی كه آدم از هر چی بترسه به سرش میاد
این ترس منفیه
اما عكسش چی؟
عكسش امیده
آدم به هر چی فكر كنه و بهش امیدوار باشه اتفاق میوفته
یه نیروی كیهانی آدم رو به طرفش می بره
یه آدم بدبخت همیشه فكر اینه كه بدبخته
در نتیجه بدبخته
راه فراری هم نیست
و یه آدم خوشبخت هم بر عكس
وقتی فكر كنه كه خوشبخته
با همه مشكلاتی كه ممكنه پیش بیاد
خوشبخته
این قانونشه
قانون طبیعت
محض و بدون شرط و پی
شعار نیست
واقعیته
با اینا میشه حس كرد كه همه جا روشن تره
روشنی "آخر شروع" میدونی چجوریه؟
وقتی به آخر شروع برسی یه پیچیدگی رو حس می كنی
یه حسی كه توصیف نمی شه
بدون توقف و برای همیشه...
===========
اما امشب از Shrek II واقعا لذت بردم
خارج از فكر و جادوی داستانی كه پشتش خوابیده ، كار گرافیكی معركه و قابل توجهی رو از كمپانی DreamWorks شاهد بودیم كه می شه گفت بی نظیر بود
ولی اصولا این نكته رو هنوز خوب متوجه نشدم كه چرا باید با یه كاراكتر از هر فیلم و داستان و انیمیشنی به طریقی همذات پنداری پیدا كنم...
بگذریم
سكانس آخر كه خره آهنگ Livin' la vida loca ی Ricky Martin رو میخوند خیلی جالب بود
مخصوصا كه پرنسس فیونا همچین دل خوشی از ریكی مارتین نداره
به هر حال قسمت دوم شرك رو از دست ندید