فردا تا یه مدت نسبتا طولانی رفتم شمال (لیسار) برای استراحت و غیره!
برمی گردم
منتظر نباشین
تا یادم نرفته
خداحافظ گری كوپر عجب كتابی بود
نمیشه گفت قشنگ ولی دختركش بود
زیر یه جمله هاییش رو خط كشیدم برای بیست سال دیگه یه نگاهی بهش بندازم
از یه جایی خیلی خوشم اومد:
هیچوقت كسی را به اندازه ی تو دوست نداشته ام ، هیچوقت
برای همین باید از هم جدا بشیم ، ترودی
تا وقتی عشقمون جدیست و تا هنوز باقیست
ترودی ، آدم نباید بگذاره این جورچیزها ادامه پیدا كنه
خیلی بده
باید با دل شكسته و چشم اشك آلود از هم جدا بشیم
خیلی حیفه كه صبر كنیم تا روزی كه با خیال راحت و بی اعتنا با هم خداحافظی كنیم
جدا كثافت كاری از این بدتر نمی شه
(حالا این وسط من یاد اون تیكه از كارتون finding Nemo افتادم كه Marlin به Dory میخواد بگه تنهاش بذاره تا سریعتر بتونه بره دنبال نیمو و بعد كلی آدم دلش برای دُری كباب میشه!!!)
اما :
بعضی وقت ها می خوام بگم : «جس ، دوستت دارم» اما نمی تونم
می دونی ، وقتی آدم می گه «دوستت دارم» مثل اینه كه همه جمع شدن دارن دروغ می گن
دیگه واقعا برام همینجوریه
یه حس ... بهم دست داده نسبت به بقیه
حس قاعده ی هرم چهار وجهی
حس تمسخر همراه با نفرت و عشق
مسخره بودن زندگی
نفرت نسبت به سختیا و چیزایی كه باید باشه و نیست
عشق به عامه مردم
همه دارن دروغ میگن
خدا بخیر بگذرونه![]()