همراه مقدار معتنابهی كیف كردن واقعا خندیدم وقتی شنیدم پریسا به این نتیجه رسیده كه بنده اگر كفش هم بودم لنگه نداشتم ![]()
اصولا آدم هر چیزی راجع به خودش بشنوه خوشش میاد نخ سوزن كه جملات گهربار باشه
اما میگن سفر خیلی خوبه
میگن سفر خام رو پخته میكنه
میگن تو سفر آدما همدیگه رو میشناسن
میگن تو سفر آدما از هم كلی چیز یاد میگیرن و غیره
در همین راستاها (مخصوصا و غیره اش) یه زمانی شد كه مدیرعامل به اصطلاح محترم به خاطر هدیه گرفتن یك دستگاه گوشی جدید از دوست دخترشون و مشغولیت بابت تداركات ماه عسلشون ، حسابی شنگول بودن و نفهمیدن كه چجوری با مرخصی بنده موافقت اصولی نمودن
ما هم با دوستان قرار گذاشتیم و راه افتادیم طرف لیسار و فاصله ی دم در خونه ی ما تا دم در ویلا كه 439كیلومتره رو یه شب تا صبح طی كردیم
و طبیعتا بیچاره كسی است كه مجبور است مدام دنبال حرف بگردد تا راننده چرت نزند
یادش بخیر ساعت ده و نیم دم غروب بود!
مسجد صفای قزوین و آشنا شدن با همسفرا و دعای خیری كه بابت ساخت توالت حواله رفتگان شهردار قزوین شد
شامی در باد به كارگردانی خدا در لوكیشن دریاچه منجیل كه قاشق لوبیاپلو تا به دهنت برسه خالی شده و محتویاتش تو هوا شناوره
علیرضا افتخاری و كریس د برگ و سیاوش قمیشی و آریان و معین و جنیفر لوپز و ماریا كری و سلندیون و كلی چرت و پرت دیگه و جك و خنده و سقف باز ماشین و آسمون پرستاره و ساعت چهار صبح رسیدن و كانهو جنازه تا لنگ ظهر فرداش افتادن
تالش و خرید و جوجه كباب و هوای گرم و دعا برای بارون و گرفتن هوا و اومدن پودر بارون و باد
سنگ روی سنگ بند شدن كنار دریا
شب ابری رو تا دیروقت تنها لب دریا گذروندن
قوطی مقواییهای مچاله شده ی ودكای چهل درصد و بادوم هندی و تخمه و پسته و فندق

معصومیت زبل با اون چشمای درشت و اینكه تو یه جعبه خرما بود وقتی اومد و الان یه سگ پنج ساله ی گرونقیمت و تنومنده
پارس كردن و دم تكون دادنش و جست و خیز و بازی كردنش و زبون همیشه آویزون و آماده ی قدردانیش و حمامش و غذا تو گلو گیر كردنش و اینكه چرا اینقدر دوست داشتنیه با اینكه هیچ كار خاصی نمیكنه جز نگهبانی باغ و تشكر از غذا و لوس بازی و اینكه فكر میكنم تنها سگیه كه به من آلرژی نداره!
و دیگه خوشمزه ترین خوراك مرغ و بادمجون دنیا و بورانی بادمجون و خوردن انواع و اقسام محصولات باغ و مزرعه و طی چهار روز پنج كیلو چاق شدن و جای جناب ابطحی رو خالی كردن
آستارا و شلوغی و قل قل زدن مسافر و سر كار گذاشتن مغازه دارا و خندیدن و خوش گذشتن و بستنی و رانی آناناسی كه تهش تلخ نیست و مراسم بوگیر توالت خریدن از یه فروشنده ی باكلاس و از خنده دلدرد گرفتن و روده بر شدن و نشستن كف بازار و مصیبت خرید خانمهای همراه گروه و باز هم خندیدن و اشك ریختن از فرط خنده
جنگل های تالش و هشتپر و نم نم بارون و یاد كودكی ده ساله بودم و ...
نشستن در ایوان
هضم شكوه آزادی در خنكای نسیم گیلان و بارانی كه نرم نرمك و با ناز از آسمان در حال باریدن است
درختان موز و برگهای سینه چاكشان كه همراهی در رقص باد را توانشان نیست و خود را می درند تا نشكنند
خنده و چشمك دریا از لابلای برگهای چنار و دست تكان دادنش
خم و راست شدن تبریزی ها و پرتغال ها و گلابی ها و به ها
یاس و یاسمن و شمعدانی ها و شب بوی شب بو
گزنه های خوشرنگ و شایسته ی نوازش و هوایی سبك كه آرزو میكردم بازدمی در دم آن نداشتم
دیوان شمس و مشغول شدن ذهن و فكر اینكه فكرم مشغوله یا اشغال شده یا غصب شده یا اینكه وقفش كردم و باید پسش بگیرم ...

وقت سفر به اتمام میرسد و راه برگشت و عوض شدن ماشینها و صندلی خشك سمند و سرعت 160 و دعای خیر برای طراح صندلی طبی پژو 504 كه به ما در راه رفت كلی حال داد و فشار به جلوی ماشین و ترمز مجازی گرفتن به جای راننده و خوردن نیم كیلو بادام هندی!
شامی به اسم نون پنیر خیار گوجه در جوار جعفر و خانواده ی محترمشون و یاد و خاطره ی رستوران ولیعصر چیذر و ...
گشت زدن تو رشت و ترافیك و درختهای آفریقایی بلوار
325 كیلومتر فاصله تا تهران و بعدش تابلوی 1065 كیلومتر از رشت تا كربلا !!!
تجربه ی سرعت 163 كیلومتر
ساعت دو بامداد هم به سلامتی رسیدیم
نمردیم و ما هم رخوت بعد از لذت رو از نوعی دیگر یه بار تو عمرمون چشیدیم
خدا رو شكر كه تو خنده و خوشی هم یادمون بود بگیم خدا رو شكر!
مسافرت خوبی بود
جای هیچكس خالی نبود
حتی خودم
یك جمله را از ابتدا به انتها می آورم
خاطرم باشد
می گویند عمر سفر كوتاه است
ارادت
خوش باشم و سلامت
تابعد![]()
