در راستای با فواد سینما رفتن و شمعی در باد پوران درخشنده و مسیر برگشت طرف منزل و همچنان تفكرات عمیق در باب این فیلم و در بحر ریزه كاریهاش رفتن و ...
ببخشید آقا ساعت چنده؟
- هفت و نیم
(با صدای نازك شده و ...) ببخشید این تیشرتتون آبی یواشه؟
- ! ! !
اگر از این نكته بگذریم كه از آدمهایی (حواهایی) كه همیشه یه چیزی تو آستینشون دارن (مثل آبی یواش) و فی البداهه مزه میندازن و از قضای روزگار این تیكه خیلی هم به جا و جالبه و تو این گرمای وحشتناك هیچكس بدش نمی آد ؛
به این نكته می رسیم كه آخه كجا زمان ما اینقدر بچه ها پر رو بودن ...خجالتم خوب چیزیه ها ؛ شرم و حیا رو به فنا دادن
اما تهران بعد از برگشتن از شمال این روزها سشوار بزرگی است
زمانی متوجه می شوی روشن است كه با ماشین درون آن حركت كنی
راجع به بابک غفوری آذر ، حنیف مزروعی و شهرام رفیع زاده كه دستگیر شدند
راستش به طور كلی هر چیزی كه با جبهه مشاركت به نوعی ارتباط داشته باشه از نظر اطلاعات موازی قابل پیگرده و میره تو پروژه
سیاسی نوشتن وقتی تو ایران هستی كلا چیز مزخرفیه چون در مقابل انتقادت هرچند به جا باشه و معقول باز هم هیچ پشتوانه ی امنیتی نداری و نهایتا حسین درخشان میگه آقا شما بگید و نترسید و آخرش اینه كه میگیرنتون و ما هم تا بتونیم براتون شلوغ میكنیم!
خیلی این شعار شبیه حرف تلویزیونای لوس آنجلسیه كه اونور آب نشستن و از همه حمایت میكنن
ولی میخوام ببینم كی طاقت اینو داره كه بهش بگن به اینایی كه ما میگیم باید اعتراف كنی
و شمای از همه جا بی خبر هم فكر میكنی اینجا آخر دموكراسی و باكلاسیه و میگی كه كاری نكردی
بعد یه شوكر با ولتاژ نسبتا خفیف میذارن رو شقیقه ت و بعد چنان رعشه ای به سلسله اعصابت میوفته كه به انواع و اقسام روابط نا مشروع و اقدام علیه امنیت ملی و تشویش اذهان عمومی و غیره و ذلك اعتراف میكنی و با دست خودت مینویسی و با جان و دل تا پای اعدامش هم میری تا زودتر راحت بشی
شكنجه خیلی از مشكلات رو براشون حل میكنه
به خودم میگم اگر میخوای دم از آزادی بزنی یا باید از ایران رفت (همچنان كه خواهم رفت) یا بشین سر جات و خدا رو شكر كن و حرف زیادی نزن و یا باید صابون همه چی رو به تنت بمالی و یا علی بگی و بری جلو
فعلا میخوام فقط درس بخونم چون این چیزا نون و آب نمیشه
یعنی اگر هم نون و آب بشه مقدار كمی به ما میرسه و سهم اعظمش میره تو جیب اجانب و تازه همون مقدار كم هم به اعصاب خوردی و تشویش و نگرانی دائم و بدبختیهاش ارزنی نمی ارزه
پس آن به كه از تاریخ درس گیریم و به جا و به وقت قیام كنیم تا نتیجه ای بگیریم در خور تلاشمان
زیرا كه سیاست بر منفعت استوار است
زمانی كه منفعت ما در این سیاست سهیم نیست پس لزومی بر دخالت نیست
زمانش خواهد رسید
در آینده ای نه چندان دور