Info
عید است و خوابش

سكانس یك:
این دختركان یا كامپیوترشان سالم است یا ناسالم
اگر سالم باشد كه فبها
و خدا آنروز را نرساند كه ناسالم شود
با نصب ویندوز یا درایورهای مربوطه كه كار راه نخواهد افتاد ؛ هیچ
باید بشینی یكی یكی جامپرهای مادربرد رو از اول بازرسی كنی ببینی چه بلایی سر این مادر مرده آوردن با این مهندس بازیشون
هی به خودم میگم دیگه من غلط بكنم با هارد و سی دی ویندوز و بند بساط ، خودم رو سبك كنم راه بیوفتم برم خونه ی مشتری...بعد از یه مدت دوباره زنگ میزنن و با انواع لطائف حیل و مخدعات ما رو اغفال میكنن و روز از نو و قوزی از نو...

سكانس دو:
انسان یا كار میكند یا كار نمیكند
انسانها یا كار میكنند كه زندگی كنند و یا زندگی میكنند كه كار كنند
من كار میكنم كه راحت زندگی كنم
در قبال كار آدم پول میگیره تا راحت زندگی كنه
بعضی وقتا آدم از یكی خوشش میاد و معرفتی كار میكنه و در قبال كارش پولی نمیگیره چون این پول گرفتن یجور فحش حساب میشه
بعضی وقتا هم بر عكس اون بعضی وقتا

سكانس آخر:
امشب ساعتای یازده و نیم وقتی در كیس كامپیوتر خانوم وكیل رو بعد پنج ساعت كار بستم و به سلامتی داشتم روانه ی منزل میشدم یه تابلو رنگ روغن (آفتابگردون ونگوكه به گمونم!) از رو دیوار اتاقش برداشت داد به ما ...
از در اتاق كه داشتم میومدم بیرون دو تا كتاب خیلی باحال بهمون داد...
از در خونه هم كه داشتم میرفتم بیرون یه شیشه دوغ خانواده از نوع محلی كه یه وجب رووش كره داره و خلاصه فكر كنم سود زحمتی كه كشیدیم به صورت جنسی پرداخت شد و ما موندیم و جیب خالی و یه كوله بار سنگین و انتظار جشن عاطفه ها كه نزدیكه و ...
خلاصه كه خیلی در این شرایط ناجور اقتصادی كه همه ی پولا رفته بابت دوربینی كه هنوز از اونور آب نرسیده ،‌ این حقوق های غیر نقدی به آدم فشار میاره! (مخصوصا اون دوغه كه آدم رو مست میكنه)
چی دارم میگم؟!
حالا خوبه فردا تعطیله و میتونم قبل از رفتن به لواسون و ولو شدن در باغ فواد اینا و پاراگلایدر و این حرفا یخورده بخوابم تا جوون بگیرم
اونقدر خستم كه هر لحظه ممكنه بگم خدایا لطفا فردا تسمه وسطی پاره بشه و از اون بالا بیوفتم و جاذبه رو با تمام وجود لمس كنم یجوری كه دیگه بلند نشم...


نوشته جناب Lord در تاریخ: September 13, 2004 3:05 AM
لینک دنبالک: http://www.lostlord.com/cgi-bin/mt4rc2/mt-tb.cgi/465