وقتی آدم از خواب بلند بشه و بگه خدایا صبحت بخیر و راه بیوفته طرف دانشگاه خیلی احساس خوبی به آدم دست میده
بعد همینكه آدم داره فكر میكنه كه الكی الكی شد ترم پنج و عجب عمر باحال میگذره ، میرسه دانشگاه و جلوی پاش جناب پروفسور هفتاد و سه ساله كه همینطوری جواب سلامه رو هم به زور میده به تمام قامت بلند میشه و دست دراز میكنه و یه حال شمای تعجب بر انگیز هم میگه!!!
بعد سر هیچ كدوم از كلاسا كه آدم خوابش نمیگیره هیچ وقتی هم استاد مكالمه 2
(كه از اون آدمهای گیر روزگاره) روز اول كلاس آدم رو سوال پیچ میكنه؛ خود آدم هم میمونه كه این جوابا رو از كجا داره درمیاره
بعد آدم برمیگرده خونه و همه یجوری نگاهش میكنن و به جواب سلام یه پسته ی خندون هم اضافه میكنن!
كلا خیلی تجربه ی خوبیه كه آدم یه گوله انرژی مثبت بشه
امتحانش كنید ((:
راستی امروز تو دانشگاه یكی از بچه ها میگفت میخوان یه ظرف شیرپاك كن بیارن كه دخترا آرایششون رو پاك كنن بیان تو
(مبادا كه پسرای مردم كه همینجوری منحرف خدایی هستن از راه به در بشن)
از اونجایی كه این خانوم (همون فاطی كماندو) حراست خواهران خیلی شبیه آقای بامبل تو سریال الیورتوییسته و فقط ریش اسكاتلندی نداره و به جاش چادر سرش كرده؛ یاد سریال مذكور افتادم و آقای بامبل مرحوم
یه جایی از الیورتوییست بود كه سر بچه ها رو میكردن تو یه ظرف آب و حمامشون به حساب میومد
فكر كنم دانشگاه هم میخواد یه همچین كاری با دخترا بكنه
آخ میخندیم