Info
تب دوئل

در راستای تب دوئل و اینهمه تبلیغی كه بارش میكنن امشب به اتفاق فؤاد (تنها دوست صمیمی و یار غار) رفتیم دوئل رو دیدیم
اونجوری كه تعریف میكردن نبود و انتظاری كه از یه فیلم پر هزینه ی چهار میلیارد تومنی پر سر و صدا میرفت رو براورده نكرد
ضعف دیالوگ و فیلمنامه و نداشتن مطلب گفتاری با محتوای عمیق یا لااقل غیر سطحی همیشه توی فیلمهای ایرانی بوده و هست
كمتر فیلمی رو سراغ دارم كه تونسته باشه این ضعف ها رو كمرنگ كنه و دوئل با دود و آتیش و صدای انفجار خواسته بود اینكار و انجام بده
بر خلاف همیشه ایندفعه یه پسره كنارم افتاده بود و مایه ی تعجب و جالبیت اینكه بگم یه ربع اول فیلم گریه میكرد!
به هر حال دوئل از نظر من فیلمیه كه میشه گفت ارزش یه بار دیدن رو به زور داره

خلاصه اش
شهر زیر بار آتیشه
همه ی مردم دارن لت و پار میشن
خط مقدم و بچه های ایران هم به هكذا
یه ایستگاه با قطارای سوخته میون ما و عراقیاس كه تو یكی از واگناش یه گاوصندوقه
ما زیر بار آتیش دشمنیم
محمد جهان آرا میگه بمونیم و اهواز (ستاد فرماندهی) میگه عقب نشینی كنیم و مملكت رو بدیم به عراقیا
و یه عده هم با اسكندر قاچاقچی اومدن كه حكم جعلی دارن و ناموس مملكت رو میخوان و ما تو دلمون به بنی صدر فحش میدیم كه چرا به عنوان فرمانده كل قوا مهمات نمیرسونه به خط مقدم
خلاصه با كلی درد سر و نفله شدن یه لشگر، ما گاوصندوقه رو بدست میاریم و چون ناموس مملكت توشه میریم كه برسونیم به محمدجهان آرا فرمانده فاتح خرمشهر
چون خود حاجی نیست، بلبل جهان آرا میفرستمون بندر ماه شهر (چون دلش میگه كه به حكم تامینات محل نذاره) و كلا بچه بازیه و اگه قرار بود كار جنگ دست بزرگان باشه كه عراقیا الان لب زاینده رود داشتن لب كارون میخوندن (توجه!دیالوگ جالب)
خلاصه ما و گاو صندوق سوار یه قایق یدك كش میشیم و شب كه قایقمون خرابه میزننمون (فكر كنم خودیا!)
بعد گاوصندوقه لیز میخوره كه بره ته اروند رود و پای یحی به زنجیر گاوصندوق گیر میكنه و مثل كایوته تو میگ میگ اینا میره ته آب و فاتحه

بیست سال بعد

ما (زینال) كه اسیر شده بودیم آزاد میشیم و برمیگردیم
همه فكر میكنن ما یحی رو كشتیم و آقا اسكندر قاچاقچی كه دنبال گاوصندوق بود و هنوزم هست میخواد بدونه آقا یحی مردن یا زندن تا بره با زن یحی (سِلیمه) زندگی كنه

بلبل جهان آرا هم كه حالا سرداره و البته دلزده از شهر، زده تو خط تفحص و پیدا كردن استخوانهای بچه های ایرانی و به ما كمك میكنه كه بریم گاوصندوقه رو در بیاریم
و ...
بقیه شو حال ندارم بگم و تازه مگه مفته

اما دیدن فیلم جنگی اینجوری با صدای دالبی، اونم وسط سینما فرهنگ چنان صندلی رو میلرزونه كه آدم میگه الانه كه سقف بیاد پایین!
در كل خوبیش این بود كه دیگه خشاب ابدی ایرانی و حاجی و سید ضد گلوله و روئین تن و عراقی منگل و پخمه نداشت و میشه گفت نمایش قسمتی از حقیقت بود

و از نظر استراتژی سیاسی سپاه كه اسپانسر حقیقی دوئله و قبلا هم از این موسسه ی فرهنگی هنری تماشا فیلم متولد ماه مهر رو دیده بودیم، حرف نیمه ی اول فیلم اینه كه تو جنگ خاك و خون و گلوله ی مذاب و تركش خیر میكنن و صغیر و كبیر و زن و بچه نمیشناسه و دلتون خوش نباشه كه آمریكا بیاد و صدای گلوله به همین هیبته و كلك و پرتون میریزه!
نیمه ی دومش هم اینه كه یه عالمه آدم به خاطر چهار تُن طلا تیكه پاره شدن و اینا همش تقصیر سلیمه ی پدرسوخته س كه دل اسكندر رو برده و مال دنیا خیلی بده و آخر سر هم آدم به هیچ جا نمیرسه! و عشق باید پاك باشه و ...
منم تو فكرم برای اون طلاهایی كه 10 تن ، 10 تن میاد از مملكت و میره از مملكت اونم نه ایام جنگ؛ چقدر داره هزینه میشه و یا بعدا هزینه خواهد شد

اون یارو شیخ شهر هم چقدر شبیه شیخ احمد یاسین رمضان بود رو ویلچیر خدا میدونه!

آخر فیلم هم كه از سینما اومدیم بیرون چشممون به جمال جناب علیرضا عصار روشن شد و سیامك انصاری (كورش خان) عزیز!
فقط خیلی دلشون سوخت كه دوربین همراهشون نبود تا با ما یه عكس یادگاری بندازن

شام هم كه طبق معمول خراب مكس برگر شدیم و خلاصه كلی خوش گذشت و جای دوستان فقط یه ایندفعه رو خالی

ساعت دوازده و نیم شب هم كه عین بچه های خوب خونه بودیم!

همین دیگه
به امید دیدار شما در برنامه های آتی
پایان گزارش امشب
روحتون شاد و تنتون سلامت
لرد
.


نوشته جناب Lord در تاریخ: November 23, 2004 1:13 AM
لینک دنبالک: http://www.lostlord.com/cgi-bin/mt4rc2/mt-tb.cgi/518