خب به جرات امروز رو یكی از باحال ترین روزهای امسالم میتونم به حساب بیارم
تجربه كوهنوردی یا بهتره بگم همون كوهپیمایی، با گروهی چهل نفره و به غایت با صفا
باورتون میشه بعد از كلی پیاده روی فقط عضله های فكم احساس خستگی میكنه!
و به یاد ندارم تو عمرم اینقدر واقعی خندیده باشم
یعنی جای خودم ایندفعه خالی نبود و من تو خودم حضور فعال داشتم!
و جای شما هم...
خوش گذشت و ممنون از همه
(كی حال داره چهل تا اسم و لینك بذاره؟!)
خلاصه خیلی مرسی
مخصوصا خدا
خلاصه:
دل به امید صدایی كه مگر در تو رسد
ناله ها كرد در این كوه كه فرهاد نكرد
و این دل غافل ندانست
صدایی كه از آن بر میامد خود، معشوق بود
لرد خسته و ژولی پولی و خوابالو و خندون!
جمعه
۱۳۸۳/۹/۱۳