میگه تا حالا برگشتی به عقب نگاه كنی و بگی اینا برای من زیاد بوده؟ میگم نه بعد با خودم که فكر میكنم میگم ولی پسر اینا خیلی برام زیاد بوده كی گفته من اندازه ی این همه عذاب و چیزای عجیب غریبم؟ میگه حالا سبك شدی؟ وقتی نگاه می كنم می بینم، بازم سنگینم سنگین، مثل اون تاریكی عمیق كه شاهدش بودم و هستم و فقط نگاه میكنم و لبخند میزنم تا نفهمن قرصا رو ریختم دور مثل حرفهایی كه ترجیح میدم نزنم مثل سادیسم بازجوها و كلت برونر خنده دار شده همه چی یه خنده ی هیستریك كه از گلوی یه جغد سیاه بیرون میاد و یاد چند تا جمله میوفتم ... شخص تحت فشارهای روحی به شكلی تخریب می شود كه از خود بدش می آید تنهایی، احساس ضعف و خلاء شدید عاطفی، آدمی را تا مرز افسردگی شدید و گریستن و به سوی دشمنی با خویشتن می برد ... وحشتناك خنده داره همه چی
نوشته جناب Lord در تاریخ: December 8, 2004 7:05 PM
لینک دنبالک: http://www.lostlord.com/cgi-bin/mt4rc2/mt-tb.cgi/533