
دختره خوب بلد بود مهره ها رو بچینه
یجوری دورت میزد كه ندونی چطوری برای هزارمین بار كیش شدی
و هر موقع باهاش بازی میكردم به این فكر بودم كه كاش مقابلم همونی بود كه باید باشه
بعد خنده م می گرفت و میگفتم هیچكس بلد نیست مثل این بازی كنه
حیف
وقتی چهل ساله شده بودم تازه تمام فن و روشها رو یاد گرفتم
بعد كسی نبود كه حتی بخواد باهام بازی كنه چه برسه بخواد با یه چشمك بهم بگه كیش
وقتی پیری زودرس بیاد معمولا اینجوریه
آدم ترجیح میده بیننده باشه
ترجیح میده عكس بگیره
و بعد عكسا رو تماشا كنه
و بگه ای روزگار
پوففففففففف