مشتری:سلام آ
فروشنده: سلام . بفرمایید
مشتری: یه بلیط گتار برای مراغه میخواستم
(فروشنده به جای مسئول فروش بلیط قطار كه هیچ وقت خدا نیست مینشیند)
فروشنده: برای كِی؟
مشتری:فردا
فروشنده: چند نفر هستید؟
مشتری:دو نفر
فروشنده: اسامیتون رو لطف میكنید؟
مشتری: بله.
فروشنده: خب بفرمایید
مشتری: یهنی بیگم؟
فروشنده: بله بفرمایید
مشتری: ابوالفضلی عباسی ... دومیشم گلی رحیمی
فروشنده كارش را تمام میكند، مبلغ توسط مشتری پرداخت میشود و بلیط تحویل میگردد
مشتری شاكیانه نگاه میكند و میگوید:
آ این ایسمه رو كه ایشتیباه زدی...
فروشنده: كدومو عزیز جان
مشتری: این كه زدی گُلی، گُلی نیست كه ... گُلیه