خشم طبیعت - بلایای طبیعی - حوادث غیر مترقبه
وقتی اینا رو از تلویزیون میشنوم فكر میكنم چرا اینجوری میگن؟
خب من به خاطر همون سندرم معروفی كه دارم یجور دیگه فكر میكنم
(سندرم من با بقیه فرق دارم)
فكر میكنم باید بگم دیدی وقتی یه جا یه مدت طولانی میشینی پاهات خواب میره؟
دیدی دوست داری یه كش و قوسی به تنت بدی تا خستگیت در بره؟
زمین پیر ما هم یه همچین حالتی داره
تقصیر كوچیكی و ضعف ماس
اصلا ما برای طبیعت چی هستیم كه بخواد خشمش رو نشون بده؟
یه عده آدم كه مثل بقیه ی حیوونا دارن زندگی میكنن
از خیلی از اون حیوونا هم ضعیف تر و آسیب پذیرتر و البته پر مدعا ترند
یاد حرفم به محسن افتادم كه تو دنیا هر كی پر ادعا تر باشه بیشتر ضرر می بینه
برای همینم ادعای بی ادعا بودنم میشه لابد!
بعد محسن گفت ادعای بی ادعا بودن خودش برگترین ادعاس پسر!
به هر حال وقتی این صحنه ها رو میبینم كه ملت رو آب لوله میكنه و با خودش میبره یاد بچگی هام میوفتم
یادش بخیر
توی یه حیات درندشت كه پر از جك و جونور بود بزرگ شدم
دنبال مورچه ها میكردم تا لونه هاشون رو پیدا كنم
بعد موزائیكه رو بر میداشتم و نگاه میكردم كه چطوری زندگیشون رو به هم ریختم
از همه جالبتر وقتی بود كه تخم هاشون رو بر میداشتن و میبردن زیر زمین
منم با ذره بین و نور خورشید اذیتشون میكردم یا آب میریختم تو لونه هاشون
(به جای سادیسم بگم شیطنت های یه بچه ی پنج ساله بهتره)
به هر حال الانم ما برای زمین و طبیعت یه همچین حالتی داریم
و یه چیز دیگه هم اینكه بعضی وقتا یه همچین اتفاقایی خوبه و بلكه لازمه كه بعضیا یاد یه چیزایی بیوفتن و زنگ خطری باشه براشون
حالا سونامی یا آتشفشان یا سیل و رگبار تگرگ و گردباد فرق زیادی نداره
یه عده بچه هاشون رو از دست میدن و یه عده هم پدر و مادرشون رو
آدم هم وقتی روح از تنش خارج بشه خب مرده دیگه
فكر نمیكنم اونقدرا هم ناراحت كننده باشه!
ناراحتیش وقتیه كه بیماری شیوع پیدا میكنه و مردم گرسنه میشن
ما هم كه بیرون گود نشستیم و نظر میدیم
به هر حال هیچ قدرتی نمیتونه جلوش رو بگیره و آدم همچنان ضعیفه
همین و بس