Info
پرنده ی سرگشته

داشتم دنبال آدرس یه محلی میگشتم كه به یه سایت جالب برخوردم و بازم یاد بچگی افتادم
كارتون فانوس دریایی رو یادتونه؟
بازم جمله ی معروف "یادش بخیر" رو میگیم و میگذریم و ...
یاد یه چیزی افتادم
یكی از جالب ترین اساتید دانشگاه رو همین چند روز پیش بود كه تو اوركات پیدا كردم و در كمال تعجب دیدم وبلاگش رو قبلنا كه تو پرشین بلاگ بود هم خونده بودم بدون اینكه بدونم كیه و یا قراره یه موقع سر كلاسش بشینم و برام از نكات ریز و جالبی بگه كه تا حالا نشنیده بودم و خلاصه كلی ازش خاطره بمونه برام!
خب فكر كنم درست حدس زده باشید
منظورم درس سكسولوژی بود!
چند روز پیش هم تولد 30 سالگی استاد بود و تولدت مبارك استاد هم گفتیم بهشون (:
حالا نمیدونم اینجا رو میخونن یا نه
به هر حال نوشته بود وارد میانسالی شده و جوانی رو پشت سر گذاشته
بعد من به این فكر كردم كه فقط 9 سال از میانسالی فاصله دارم و روزهام داره عین برق میگذره
هنوز این هفته تموم نشده كه جمعه ی بعدی میرسه و كوه بعدی
توی این 9 سال باقیمونده ...
حیف كه فقط قراره دو تا رشته ی دیگه رو بخونم
بدون هیچ دلخوشی ِ درست و حسابی كه باشه یا بخوام برای خودم بسازم
اصولا بدجوری دارم بودایی میشم و بدبین به دنیا و معزل خانواده و خلاصه از این حرفا
تو این چند ماهه هر جا هم كه میریم یجوریه كه باید از قبلش به خودم بگم آقا بنده نباید راجع به هیچ چیزی نظر بدم چون دعوا میشه
سعی میكنم زیاد تو چشم نیام
زیرا همواره انسانهایی را خواهی دید كه از تو می ترسند
می ترسند بُتهایی را ویران كنی كه از باورهایی بر مبنای عادت برای خویش ساخته اند
اینگونه است كه قبل از به لرزه انداختن باورهایشان تو را خواهند كوفت
هوا ابریست
ابر سیاه ِ ضخیمی بالای سرم راه میرود
و من انگار نه انگار كه خیالم باشد