Info
نوشته های قبلی
1-Friendly Beauty
2-وضعیت فعلی من
3-نردبان
شهر مرده

نمیدونم چرا مردم ایران اینجوری شدن
انگار طلبی كه از تاریخ و تمدن دارن رو میخوان از هم بگیرن(یالااقل از من)
اگر لطفی در حقشون انجام بدی هم وظیفه ت بوده
هیچ كس هم كه به فكر بقیه نیست
همدلی سرشونو بخوره، همزبونی هم دیگه وجود خارجی نداره و همه با سر به هم جواب میدن
اون قدیما كه حرف مسكو و روسیه میشد نمیدونم چرا ناخودآگاه رنگ خاكستری توو ذهنم نقش میبست
شاید به خاطر كمونیسم!
به هر حال فكر میكردم سرزمین مرده و بی روحی باید باشه
الان كه اسم تهران میاد یا از بالای كوه نگاهش میكنم دقیقا همون حالت بهم دست میده
دلم برای شمال و جنگلاش شدیدا تنگ شده
اونم درست سر امتحانا
 


نوشته جناب Lord در تاریخ: January 13, 2005 5:17 PM
لینک دنبالک: http://www.lostlord.com/cgi-bin/mt4rc2/mt-tb.cgi/564


نظرها:
1-

من بگم؟خوبه كه بعضي وقتا ادم حرفاشو تو وبلاگ هاي بقيه ببينه اينجوري يه احساس خوبي ادم داره كه يكي ديگه هست كه گرچه خيلي دوره ولي قشنگ حس ميكني بودنش رو زير اسمون شهري كه تو هم به رنگ خاكستري ميبينيش مخصوصآ از بالاي كوه كه عالمي ميشه.خوب چرت و پرت رياد گفتم يا حق


نوشته جناب فرينا در تاریخ January 13, 2005 9:15 PM

2-

از اين يکي خوشم اومد. «هيچ کس هم که به فکر بقيه نيست» ببينم رسم شده بين ِ آدما که دستت رو بگيرن ببرن بالا و بعد ولت کنن که تلپي بخوري زمين حاجي؟


نوشته جناب پاييزان در تاریخ January 13, 2005 11:21 PM

3-

بي نظير


نوشته جناب saina در تاریخ January 18, 2005 5:58 PM


نظر شما