فكر می كنم اسمش را حتما شنیده اید
فیلم یا بهتر بگویم تكه روزنامه های زرد متحركی كه مسعود ده نمكی با دوربینش به تصویر كشیده است، مستندی داستانی از قسمت ِ تلخ ِ واقعیت ِ جامعه ی تهران یا همان دوزخ پایتخت و آسیبهای اجتماعی ناشی از عدم برنامه ریزی درست در شاخصه های كلان عدالت اجتماعی است!
همه ی دست فروشهای كوچه و بازار به وفور در حال فروش آنند.
شهریور ماهی كه گذشت قرار بود در فرهنگسرای ارسباران اكران خصوصی این فیلم را شاهد باشیم كه نشد!
یعنی آخرش هم نفهمیدم قاضی مرتضوی عزیز اجازه ندادند یا وزارت ارشاد بی پدر!
راجع به سازنده فیلم عرض كنم كه مسعود ده نمكی از برادران حزب ا... هستند كه سابقه حضور در جبهه های حق علیه باطل را طی جنگ تحمیلی دو ساله دارا میباشند و شش سال بعدش هم به طمع قدس شریف و پیروزی بر رژیم غاصب اسرائیل، علیه برادران مسلمان عراقی میجنگیدند!
بعد از جنگ هم مثل تمام دلسوختگان فرهنگی وارد كار روزنامه های ارزشی (شلمچه، جبهه و صبح دوكوهه) شدند تا بچه ها و نسل آینده ای كه تركش خمپاره های فرهنگی دشمن به ایشان اصابت كرده بود را نجات داده و به راه امام و انقلاب برگردانند و البته در این راه از همه طرف زخم زبان و فحش خوردند.
به هر حال ایشان نیز مانند خیل كثیر دیگران نه اینوری هستند و نه آنوری و آخرش، هم از آنجا مانده و هم از اینور رانده و خلاصه به قول خودش از قافله ی شهدا هم كه جا مانده!
اما خود فیلم با حرفهای مرد نی نوازی كه كنار بساط قلیان و چراغ زنبوری ایستاده اینگونه شروع میشود كه: ببین داداش، فقر كه بیاد توو خونه، ایمون از یه در دیگه میره بیرون! شكم گرسنه هم دین و ایمون نمیشناسه!!
بعد سخنرانی پیش از خطبه های نمازجمعه را از زبان تئوریسین جوان و تازه كار، آقای رحیم پور ازغدی (ملقب به استاد) میشنویم كه درباره توصیه های حضرت علی و دستوراتیست كه آنحضرت در نهج البلاغه برای احقاق حقوق مستمندان به حاكمان و والیان دادند و بعد مصاحبه با افرادی كه در این راه (فحشا) افتادند شروع میشود و این داستان گریه و ناله ها و شكوه و شكایتها از فقر و بدبختی و شكم گرسنه، ادامه دارد تا یوسفعلی میرشكاك كه حتی خود اسمش هم جای بحث و تأمل دارد با دستار سبزی كه به سرش بسته جلوی دوربین آقای ده نمكی ظاهر شده و با آب و تاب حدیثی از امام ششم درباره طهران میخواند كه سند تاریخی قابل اعتباری هم از نظر جعلی نبودن حدیث به مخاطبش ارائه نمیدهد
قیافه اش هم آدم را یاد فالگیرها و دعانویسها و رمالهای خیابان ناصرخسرو می اندازد (كه آره یعنی من با این ملچ و مولوچ و پاك كردن دندون و سیبیلای روغنی از دنیا بریده ام!)
آنتراكت: خسته شدم از صاف نوشتن...بقیه شو مثل همیشه بخونین
بعد هم با اون هیبت و سیبیل كثیف، شروع میكنه به خوندن مقاله ی دوزخ پایتخت كه درونمایه ی غربزدگی جلال آل احمد و سخنرانیای فردید رو داره
نكته جالب عكسهائیه كه پسْ زمینه ی این حرفهای تماما منفی فِید میشن
عكس ها كه همگی از اینترنت برداشته شدن دخترهایی هستن كه چند تاشون از آشنایان هستن و وقتی بهشون میگم توی یه همچین فیلمی عكستون هست ... بد و بیراهه كه قسمت آقای ده نمكی میشه!
قسمت اعظم ماجرا مصاحبه با دخترها و زنهای كاسبیه كه توی ایران و دوبی كار میكنن و همشون روی این نكته مهر تایید میزنن كه فقر باعث میشه آدم به این راه كشیده بشه!
استثنا هم نداره
به قول طرف از دختر ده ساله ی محصل توی این كار هست تا زن پنجاه ساله ی یائسه!
خب مشخص نیست غیر از فقر و رابطه ای كه با فحشای عیان در تهران داره، ده نمكی میخواسته چه چیز دیگه ای رو نشون بده
دید ده نمكی یا میرشكاك به زن در جامعه ی ایران چیه؟ (منظورم همون ایران اسلامیه!)
همه چی به فقر و غنا سنجیده میشه؟
اگر فقیر باشی یا اگر حتی به قول حضرات بدحجاب باشی، فاحشه ای؟
اگر موبایل و ماشین داشته باشی رفتی دوبی كاسبی كردی و بعد اومدی و بكارتت رو دوختی كه زن یه بنده ی خدایی بشی؟!!
اگر با یه پسری رابطه داشته باشی وضعت خرابه؟
خب لابد اگر چادری هم باشی همش فیلمته دیگه!
خب من فكر میكنم تمام حرف همون تابلوی بن بست عدالتی باشه كه توی هر قسمت فیلم خورد میشه
عدالتی كه یه طرف شهر كاخ میسازه و یه طرف كوخ و آدم عاقل رو یاد كتابهای تاریخ راهنمایی و دبیرستان میندازه كه حلبی آباد و ظلم شاه خائن رو به تصویر كشیده بود و علت اصلی انقلاب رو همین بی عدالتی نشون میداد.
نتیجه اینكه به قول میرشكاك و تكیه به حدیث امام صادق باید از تهران به قله كوهها فرار كنید و برنگردید؟
وقتی دیدی داشته باشید كه مشغول بزرگنمایی بعضی مسائل باشه مطمئن باشید كه از مسیر تعادل خارج شدید
وقتی هم آدم از مسیر تعادل خارج بشه از یه طرف میوفته
اینكه زنان و دختران و پسركان و مرد كاسب و حتی جوانك فوفولی كه خودش جلوی دخترای كنار خیابون ترمز زده بود، اینقدر راحت به مسعود ده نمكی (با اون ریش و پشم و هیبت حزبلی) اعتماد میكنن و میذارن تصویرشون رو بدون دادن تضمین معتبری با دوربینش ضبط كنه یخورده زیادی قابل تأمل نیست؟
شطرنجی كردن تصویر هم طوریه كه فقط كافیه طرف رو یك بار ببینید یا بشناسیدش تا براتون تابلو بشه
صدا هم كه فیلتر نشده
اون خانومی كه میتونه طی یه سفارش تلفنی یه مهمونی پونزده نفره از مردهای خوش گذرون رو با یه منوی متنوع سرویس دهی كنه واقعا كیه و چند نفر براش كار میكنن؟
یه خانومبزرگ و باربی كه خیلی لوس حرف میزنه و قیمت خودش دویست تومنه؟!
چند تا از این باندها توی تهران داریم؟
یاد یه چیزی افتادم
چند وقت پیش شورای اجتماعی کشور طی مصوبهای برای صیانت از سلامت جنسی جامعه طرحی با عنوان «طرح جامع صیانت از سلامت جنسی جامعه» مطرح كرد.
بر اساس این طرح نیروی انتظامی پس از جمع آوری زنان خیابانی آنها را در اختیار سازمان بهزیستی قرارداده و این سازمان پس از ساماندهی و طبقهبندی! آنان را تحویل دستگاههای مربوطه میدهد.
كِی؟
چند تا از این طرحها فقط در مرحله ی طرح موندن؟
سازمان های مربوطه همون خانه های عفاف اسلامی هستن؟
ضربتی عمل كردن و چسب زخم زدن روی دمل چركی تا كی؟
بگذریم
به هر حال تلاش ایشون برای نشون دادن قسمتهایی از واقعیت جای تقدیر و تشكر داره
وقتی شنیده ها تبدیل به دیده ها بشه و این دیده ها تصور یه مدینه ی فاسده ی فاسقه ای رو بهت نشون بده كه خیلی با اون مدینه ی فاضله و شهر ایده آل تو برای زندگی فرق داشته باشه و اگر هنوز ذره ای از فكر آینده نگرت باقی مونده باشه، حق داری از فكر و خیال و ترس و وهم و وجدان درد، سرطان بگیری و بمیری
ولی خب بین این همه تیتری كه آقای ده نمكی نشون میدن و شامل: خرج تحصیل، ویلا با ژیلا، صادرات غیر نفتی، زنان شوهردار و... میشه این نكته رو هم خوب بود میگفتن كه بعضی هم به قول معروف صورتشون رو با سیلی سرخ میكنن و تن به ذلت نمیدن؛ كما اینكه اون پیرزن شوكولات فروش كنار بزرگراه رو نشون دادن
خب حالا چه باید كرد؟
برام جالبه كه این سوال ِ بی پاسخ ِ همیشگی ِ جامعه ی ما بوده
قشر منور الفكرمون چرا هیچ وقت راه حل بخصوصی نشون نمیده و همش در حال بیم و امید دادن بوده؟
اونی كه اون بالا نشسته كه میگه: اگه تو بلد بودی، میومدی میكردی
ما هم میگیم: حالا تو كه اون بالایی و میگی بلدی خب بكن
به هر حال این فیلم طوری كه سازنده ش میگفت برای عموم ساخته نشده و قرار بوده فقط مسئولین نظام ببینند
و خدا به داد نظام برسه
چون تا جایی كه من مسئولینش رو شناختم به جای اصلاحات ریشه ای، تنها مشغول كندن میوه های خراب میشن و نتیجه ش هم بیشتر شدن تویوتاهای گشت مبارزه با مفاسد اجتماعیه
یا اینكه مثل عسگر اولادی ها ككشون هم نمیگزه و عین خیالشون هم نیست
و آخر سر اینكه آقای ده نمكی كه خودشون تا یه جاهایی از سپاه رفتن حتما اطلاع دارن كه بودجه های بی حساب و كتاب این مملكت چطور ضمن صدور انقلاب، صرف كمك به مردم بی پناه بوسنی و بوركینافاسو و گینه ی بیسائو میشه یا اسلحه و تجهیزاتی كه هزینه ش رو از محل درامدهای نفتی و غیر نفتی همین مردم بدبخت خودمون درآوردیم چطور داریم صرف مبارزان چچن و گروههای مبارز اسلامی خارجی میكنیم.
هزینه ای كه نصفش برای تامین نیازهای همین قشر ضعیف جامعه كافیه و میدیم به كشورای دوست و برادر كه سیاست خارجیمون تقویت بشه
خب ولی كو گوش شنوا؟
ما در این كشور كه پایتخت جهان اسلام است تنها وظیفه داریم كه اسلام را نگه داریم!
كدوم اسلام؟
دلشون خوشه به خدا
پ.ن: من در كشور خارج زندگی میكنم و این فیلم هم مال همینجاست و تمام اسمهای نوشته شده در بالا شخصیتهای مجازی هستند و كلا من فقط تخیل كردم كه یه همچین فیلمی رو دیدم
جهت شادی روح خودتون و خانوادتون صلوات