اون قدیما كه زمستون میشد، دوست داشتم وقتی صبح بلند میشم و پرده اتاق رو كنار میزنم زمین سفید باشه و پر از برف
الان یه هفته ای هست كه هر روز همینطوریه
با 41 درجه و نیم اُشر تب باز همونجوری كیف داره
چشمام ذوق ذوق میكنه و سینوسام درد
گوشم دینگ دینگ میكنه و كله م بنگ بنگ
حالم هیچ خوب هست!
به هر حال اگر دیگه اینجا پستی ندیدید بدانید كه ما دار فانی را الوداع گفتیم
بعد الكی ننویسین جوان ناكام
هر كی صفحه وسط شناسنامه ش سفید بود كه ناكام نیست!
همینكه قورباغه رو یه تست هم بزنی از ناكامی درومدی!
بنویسید تلخ كام یا یه چیزی تو همین مایه ها
خدایش رحمت كند و دیدار به قیامت