ابتدا اولی رو میگم!
1- ما امروز رو به عنوان اولین روز كلاس مختلط بعد از شش ترم تحصیل گرامی داشتیم!
اونم نه مثل ندید بدیدا !
مثل جنتلمنان خیلی اوشگول كه دخترا رو تحویل نمیگیرن!
ولی حالا خدایی خیلی حال میده اولین كلاس مختلطمون زبان باشه و من بخوام یه لغتی رو بگم و توی دهنم نچرخه!
به بساطت فك خندیدیم!
بعد هم اینكه اصولا این مدلی راندمان آموزشی كلاس میره بالا و من كه خیلی بهتر یاد میگیرم و خوابم هم نمیگیره!
جریان مخلوط كردن كلاسها هم این بود كه بچه ها اعتراض كرده بودن!
مسئولین هم دیدن آمار ازدواج دانشجویی اومده پایین!!
بعد طبق معمول نتیجه ی تخمی حاصله این بود كه پایین بودن آمار ازدواج به خاطر جدا بودن كلاسهای خواهران از برادرانه!!!
واقعا كسی نبوده بگه كسی كه بخواد زن بگیره به این حرفا نیست و اول باید پول داشته باشه؟
چمیدونم والا
فكر كنم آمار طلاق بالاتر بره
در دراز مدت خواهیم دید
2- یادمه بچگیهام بابام اندر خواص محاسبات ریاضی میگفت كه موشك رو كه از اینجا میخوای شلیك كنی باید زاویه رو تا هدف و مقدار باد و نوع سوخت موشك و ... رو همه رو ببری توی فلان معادله و برایندش میشه یه موشكی كه شلیك میشه و میخوره به هدف
امروز یه كلاغه كه بالای یه درخت درست پونزده متر جلوتر از من بود، دقیقا همه این محاسبات رو كرد
و ریق مبارك رو ول نموده و باد هم تِپ
درست خورد سه انگشت بالاتر از وسط ابروم
شانس آوردم كلاه سرم بود
اه
یعنی منظورم همون shit خودمونه
خدا به سر هیچ نا مسلمونی نیاره...
پ.ن: اینا مال سه شنبه بود!