اصولا جهت ِ نگاه ما به یه جریان یا طرز تفكره كه باعث میشه ما اون رو قبول كنیم یا رد
اما برای شناخت واقعیت و دور موندن چشم ِ دل از خطای بصیرت، باید سعی بر این باشه كه از درست ترین راه نگاه كرد
هدف من شناخت ِ واقعیت هر چیزیه، خارج از تعصب مثبت یا منفی نسبت به اون
اغلب وقتی یه نوشته ای از یكی میخونم و قسمت بیشترش رو میدونم، ازش خوشم میاد،
یعنی از نظر تجزیه تحلیل كردن خیلی فرق میكنه با نوشته ای كه هیچ پیش زمینه و اطلاعی ازش ندارم و معمولا داشتن یه پیش زمینه، تجزیه تحلیل ذهنی ِ نوشته ها رو لذتبخش تر میكنه
نوشته ی آقای مجید محمدی از نوع اول ِ نوشته هائیه كه ازشون خوشم میاد
باید بگم برداشت های متفاوتی در اینباره وجود داره و به اعتقاد من برای روشن شدن موضوع، چون تعریف ما از واژه ها مهمترین بخش ِشناخت ما نسبت به مافوق و مادون واژه هاست، اول خوبه كه یه تعریف كلی و كامل از شیعه و فرهنگ شیعی داشته باشیم
شیعه در لغت عربی (قدیم) به معنی گروه و دسته بوده و در زمان پیامبر اسلام نه به عنوان یه فرقه، بلكه به عنوان یه واژه وجود داره
پیامبر به علی و سلمان و ابوذر و مقداد و عمار كه اغلب مواقع همراه علی بودن و اطرافش رو گرفته بودن گفت: ای علی تو و شیعیانت در قیامت از رستگارانید
به هر حال بعد از رحلت پیامبر اسلام و جریان سقیفه و عدم بیعت علی و یارانش با ابوبكر به عنوان خلیفه ی اول مسلمین، این واژه یا بهتر بگیم لقب، به شكل یك جمع اعتراضی درمیاد
اعتراض به نادیده گرفتن وصی بودن ِ علی بعد از محمد، توسط ابوبكر و عمر و عثمان و سایر كسایی كه این حق رو پایمال كردن
با قتل عثمان، عده ای از مسلمین به رهبری عایشه و طلحه و زبیر به خونخواهی عثمان سراغ علی رو میگیرن و اون رو متهم میكنن
در اینجا جمع اعتراضی شیعیان به شكل یه حزب نمود پیدا میكنه
و حزبی كه هنوز جنبه ی سیاسی اون به جنبه ی فرقه ای اون می چربه، علی رو بعد از جنگ جمل به خلافت می رسونه
بعد از جریان حكمیت و بعد از قتل علی به دست ابن ملجم مرادی و روی كار اومدن رسمی معاویه، شیعه كه تابحال بعنوان حزب سیاسی مطرح بود، به شكل یه فرقه در میاد، اما فرقه ای كه هنوز گستردگی لازم رو نداره و یجورایی غیر رسمیه
خلاصه اینكه با مرگ معاویه و به حكومت رسیدن یزید و حادثه ی عاشورا، تشیع جون میگیره و در قالب قیام توابین به رهبری سلیمان بن صُرَد خُزایی و پشتیبانی امام سجاد رسما ظهور میكنه و دست به تبلیغ و دعوت مسلمین میزنه
تشیع كم كم فرقه ای مجزا از سایر مسلمین به حساب میاد و در زمان امام باقر و امام صادق به اوج بروز فكری و قدرت معرفتی و شناختی خودش میرسه
اما از زمان امام هفتم (امام موسای كاظم) باز آزادی عمل برای تبلیغ و دعوت، گرفته میشه و به زمان غیبت امام مهدی میرسیم
بعد حركت تشیع داخل ایران ادامه پیدا میكنه تا زمان صفویه كه اگر فرصت شد تاریخچه مفصلشون رو براتون میگم
به هر حال جریان فكری شیعه اونقدر طی سالها تغییر پیدا میكنه و خودش به شعبه های مختلف تقسیم میشه و هر كسی بهش یجور نگاه میكنه كه هر حرفی در موردش بزنن نمیشه گفت صادقه
اما امروز معنی عام شیعه ی دوازده امامی، در برگیرنده ی طرفداران، پیروان و هواداران و دوستدارانیه كه علی و حسن و حسین بن علی و 9 فرزند از فرزندان حسین رو به عنوان جانشینان بعد از پیامبر و بزرگان دین اسلام قبول دارن و بهشون احترام میذارن و دشمنان این افراد رو دشمنان خودشون و دوستانشون رو دوستان خودشون میدونن
این گروه از مسلمین معتقدند آخرین امام (امام دوازدهم) در غیبت است و به خواست خدا روزی قیام به سیف و ظهور خواهد كرد و زمین را سراسر عدل میسازد و انتقام مظلومیت مستضعفان را از جباران و ظالمان تاریخ میستاند
با این تعریف و تاریخچه از شیعه، چیزی كه روشنه جنبه ی اعتراضی شیعه است
جنبه ی اعتراضی مردمی كه با امامان و بزرگانشون همذات پنداری دارند و با هم، قشری رو تشكیل میدن كه در تاریخ مظلوم واقع شدن و بهشون ظلم شده، بغض و كینه ی حاكمانشون رو در دل نگه داشتن به امید روزی هستن كه با اومدن منجی این كینه ها خالی بشه و كسایی كه حقشون خورده شده به حقشون برسن
بقا و تداوم ِحیات ِ این جریان، وابسته به سمبلها، نمادها و نشانه هائیه كه در طول تاریخ شیعه مطرح شده
سمبلهای ملقبی مثل مردانگی و عدالت علی، پاكی فاطمه، كرامت حسن، شجاعت حسین، زهد سجاد، علم باقر و صادق، باب الحوائجی كاظم و ...
و چون اغلب، تراژدی ها اثر ماندگار تری دارند و با گوشت و خون نسلها ممزوج میشن و به نوعی حكم آب حیات رو برای این جریان بازی میكنن، بزرگان قوم سعی در هر چه بیشتر زنده نگهداشتن آداب و رسومی دارن كه مبتنی بر همین داستانهای تراژیك و مكمل اون نمادها و سمبلها باشه
ولو اینكه بعضی از این داستانها در طول تاریخ به خاطر اظهار دوستی زیادی، دچار غلو و تحریفاتی شده باشه
چیزی كه مسلمه، حركتی كه 1364 سال از ظهور و قیامش گذشته و هنوز هم رگه های قدرتمندی ازش باقی مونده، به این زودیا متوقف نمیشه و ادامه داره
اما قسمت سوم نوشته ی آقای مجیدی كه میگه:
داستان كربلا همان طور كه در بازخوانی صالحی نجف آبادی آمده متوجه به كسب قدرت یك خانواده در برابر خانواده یا قبیله ای ای دیگر است. حتی اگر هدف نهضت كربلا كسب قدرت سیاسی نبوده باشد این نهضت در كنار هزاران نهضت اجتماعی قرار می گیرد كه پیشروان آنها به دست حكام جبار اعدام شده اند و شیعیان محترم چشم بر سوگناكی روایت آنها بسته اند.
گرچه كشته شدن هر انسانی تلخ و تراژیك است اما هیچ توجیهی برای بزرگ نمایی تراژدیهای ائمه و چشم بستن بر هر انچه قبل و بعد از آنان رخ داده وجود ندارد.
قتل فروهر ها به دست قصابان خامنه ای دست كمی از سلاخی امام حسین و یارانش به دست سپاه یزید ندارد اما شیعیانی كه این همه برای مرگ در راه عقیده اشك می ریزند بسادگی از كنار این ماجرا گذشتند و حتی نسخهء اصلاح طلب شیعه نیز از قصاب زمان هنوز با عنوان مقام معظم رهبری یاد می كند. این چشم بستن در واقع بیانگر این نكته است كه شیعه همهء تاریخ را همانا تاریخ ائمه می داند و پایان امامت برای آن پایان تاریخ است.
خب اینجا یخورده وارد سیاست شده و من خوشم نمیاد راجع به تاریخ معاصر و عقیده ی حق و باطل نظر بدم
اما جنبه ی تاریخی داستان كربلا بنابر برداشت ِ شخصی و جمع بندی خودم از كل قضایا براین قراره كه بعد از صلح امام حسن و معاویه و حكومت جالب معاویه، دین اسلام طوری برای مردم معرفی شد كه با اصلش خیلی فرق داشت (حالا كار ندارم اصلش چی بود!)
به هر حال معاویه و یزید امیرالمؤمنین بودن و حكمشون برای مردم حجت بوده
معاویه در آخرین روزهای عمر پر بركتش به یزید وصیتهایی كرد كه اگر بهشون عمل میكرد وضعش خیلی بهتر بود
هر چند بر خلاف همه ی اونچه پدرش گفته بود عمل كرد ولی فكر نمیكردم تا این حد فجیع و تابلو ضایع بازی دراورده باشه!
یزید بنابر شواهد تاریخی ِ اهل ِ تسنن، مردی زن باره و هوسران و خمّار بود، در ملاء عام سگ بازی و بوزینه بازی میكرد و حتی روزی از منگی مستی در یكشنبه ای نماز جمعه خواند با سه خطبه!
از طرف دیگه حسین بن علی نوه ی پیامبری بود كه یزید داشت بر امتش حكومت میكرد و این بیحرمتی رو نتونست تحمل كنه
آقا اصلا بحث بی حرمتی به كنار!
حسین دید كه ریشه ی تمام آنچه پدرش و پدر بزرگ و مادر و برادرش به خاطر اون كشته شدن، به وسیله ی یزید داره خشك میشه
پنجاه و یك سال از زمان فوت پیامبر اسلام میگذشت و نسل سوم متولد شده بودن
نسل سوم فكر میكرد كه اسلام یعنی همینی كه امیرالمؤمنین یزید داره بهش عمل میكنه
یزید كلید كرده بود كه امام حسین باید بیعت كنه! (واقعا گند زدم به روایت تاریخی)
حسین هم بیعت نكرد
خروج كرد به قصد قدرت گرفتن ِ بیشتر و تشكیل حكومت در كوفه و تدارك سپاه برای جنگ با یزید
اما خب انگار همه چی دست به دست هم داد تا حسین كشته بشه و با خونش بعضی چیزا رو ثابت كنه و دین محمد رو نگه داره
بعد مردم از هم بپرسن كه خلیفه ی مسلمین برای چی نوه ی پیامبر مسلمین رو كشت؟
چی شد كه همچین شد؟
مگه اینا مسلمون نبودن؟
مگه پیامبر اینا رو از همه بیشتر دوست نداشت؟
و پرسشهایی از این قبیل باعث شد تا در اون زمان بزرگترین حركتهای ضد استبدادی و آزادی خواهی شكل بگیره و مردم یه تكونی بخورن و دنبال اسلام واقعی و علوم حقیقی باشن كه گفتم اوجش كلاسهای درسی امام باقر و امام صادق بود.
والسلام
من وقتی اینا رو مینویسم نه مسلمونم و نه شیعه
فقط برداشت ها و جمع بندی بیطرفانه ام رو با توجه به مستندات رویدادهای تاریخی و شواهدی كه با چشم خودم دیدم و جزء شنیده هام نیستن میگم
برای آیندگانم اینگونه خواهم گفت كه تاریخ چیزی نیست جز نتیجه ی قضاوت ِ فطرت ِ مردم ِ بیطرف قرنهای متمادی از گذشتگانشان
گاهی تفسیر تاریخ دستخوش افراطهای دوستداران و تفریطهای غیردوستداران و مبغضان شده است
و باز بسته به جهت درست یا غلط ِ دید ما، تاریخ ممكن است رنگ متفاوتی از خود نشان دهد
تاریخ را درست ببینید و بی طرف، تا رنگ روشنش را نشان دهد
پ.ن1: ببخشید كه بعضی از دوستان ممكنه ناراحت و بعضی خوشحال و بعضی هیچی نشن! ... این نوشته ها رو مینویسم چون فكر میكنم اگر ننویسم ممكنه نوشتنشون یادم بره!
پ.ن2: بنده وقتی حرف میزنم صرفا نظرم رو در تاریخی كه این پست زده شده اعلام میكنم و ممكنه به خواست خدا این نظر تا سال آینده تغییر كنه و پیشرفت یا پسرفت داشته باشه كه در هر دو صورت باز من فكر میكنم پیشرفت داشته!!
پ.ن3: تایتل این نوشته قبل از ادیت نهایی شیعه گری و تاریخ تشیع در كمدی عاشورا بود و به خاطر اینكه برادران عزیز نمیدانند كه معنی اصلی كمدی یه چیزی است غیر از لورل و هاردی ... بنابراین دنبال دردسر نگشتم و گذاشتمش برای بعد
پ.ن4: ببخشید كه یه كم حوصلتون سر رفت
پ.ن5: روحتون شاد و تنتون سلامت
تابعد