بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر
چه وقت مدرسه و بحث ِ كشف و كشاف است
چند روز و اندی توی بیابونای شمال سیستان، بدون تكنولوژی دیجیتالیك و بدون هیچ دوست و آشنایی نمیدونم چه غلطی میكردم!
یه سری چیزای خوب داشت و یه سری چیزای بد
چیزای خوبش مربوط به دوری از خونه بود و چیزای بدش هم مربوط به دوری از خونه
فقط میدونم این صحرا نوردی، آموزنده بود و رفتم تا ببینم و دیدم و برگشتم
ولی خوشبختانه یا متاسفانه دیده هام چون توی ذهنم ثبت شده و نمیتونم بكشمشون بیرون، بدرد خودم میخوره و لاغیر
مثلا بیام بگم آسمون و ستاره های كویر و طلوع و غروب آفتاب محشر ترین چیزهایی بود كه در تمام عمرم میتونم با دوربین ِ چشمم عكسش رو داشته باشم و هر موقع یادم میاد كلی كیف میكنم و ناخواسته خالقشون رو به بزرگی یاد میكنم ؛ نه به درد كسی میخوره و نه هیچی ... بیشتر یه چیز شخصیه
حتی اگه بگم بعد از یادآوری این صحنه ها،شعر همیشگی استاد یادم میاد كه
چون نور كه از مهر جدا هست و جدا نیست
عالم همه آیات خدا هست و خدا نیست
در آئینه بینید اگر صورت خود را
آن صورت ِ آئینه، شما هست و شما نیست
بیخیال
تنها نوشته ای كه توی این چند روزه مدام جلوی چشمم بود و از بس الكی تكرارش كردم حفظ شدم این بود كه مقاسات و بعد الصورة فی المرآة غیر حقیقیه!
فكر كنم معنی خلاصه و خودمونیش این باشه كه آینه محدبه و بپا!
ولی خدایی عجب چیزیه این فسقلی!

بعد هم اینكه دیدن انواع حیوانات و حشرات خفن و یه چیزای بوم بومبی ِ دیگه از نزدیك و امتحان كردن یه سری چیزای بوم بومبی، تازه ترین و هیجان انگیزترین تجربیات زندگیم بود
در ضمن جدی ترین نوع نوستالژی هم به سلامتی فهمیدم چیه
سوغاتی هم برای خودم یه عالمه تخم خار آوردم!
خار مغیلان كه شنیدی؟
میخوام بكارمشون و بهشون محبت كنم و وقتی گل نداد یه نتایجی بگیرم!
این بود بی سر و ته ترین سفر و سفرنامه ی مربوطه ی بنده كه صرفا برای ثبت روز برگشت نوشتم
فعلا هم از زور بیخوابی و خستگی مثل جنازه شدم
یعنی چهار روزه كه فقط سه ساعت و نیم خوابیدم و این قسمت بد ماجراس
تا به زودی