جمعیت حلقه زده زیر پل سیدخندان بدجوری توجهم رو جلب میكنه از لابلای جمعیت كه نگاه میكنم چند تا تیكه سنگ خورده شده و دو تا میل باستانی بزرگ، یه پیكان خیلی قدیمی زرد و یه رادیو ضبط كنارش و یه جعبه ی چوبی كه میگن جعبه ی مار ِ و چند تا وزنه و مردی كه بلندگوی دستی رو گرفته و رجز میخونه ، به چشمم میخورن آنچنان جثه و سن و سالی هم نداره كه بهش بگن پهلوون اما خب ... شاگردش میگه پهلوون اكبر دورش زنجیر می بنده و پهلوان اكبر بعد از بیست دقیقه تقلا و یا اباالفضل و یا علی گفتن، بالاخره زنجیرها رو پاره میكنه و مردم دست میزنن و چند نفری هم صلوات میفرستن و بعد دور میچرخه و پول میگیره هر كس به اندازه ی همتش كمك میكنه تا پهلوون ِ دیروز كه امروز زنجیر پاره میكنه و ماشین از رووش رد میشه و مار میگیره، محتاج نباشه دلم براش سوخت ... برای بچه هایی كه پدرشونه یكی از راههای سخت نون دراوردن رو انتخاب كرده كه به قیمت ِ از بین بردن سلامتیش تموم میشه عجب مملكتی است آقا یعنی كسی نبوده كه به پهلوون اكبر آدرس گلد كوئست رو بده؟!
نوشته جناب Lord در تاریخ: March 16, 2005 1:52 AM
لینک دنبالک: http://www.lostlord.com/cgi-bin/mt4rc2/mt-tb.cgi/615