بیدار شدن خاك زمین و هوای زمون و درومدن علف ملفا و چمن ممنا و گل مُلا و جنب و جوش و تقلای آدمای توی خیابون و هل هلكی خرید كردنای حریصانشون و ترافیكایی كه كم كم داره رو غلتك میوفته
اینا همه با هم به من میگن داره یواش یواش فصل عوض میشه و دوباره میاد سر مبدائش
نمیدونم
شاید خدا هم كه همه چی رو ساخت اولین فصلش بهار بود
آدمش هم كه به دنیا میاد انگار بهار ِ و بعد با هر نفسی كه میكشه به زمستون نزدیك میشه
خب بگم بهار جاودان بهتره!
بگذریم
رسما چند روزی بیشتر تا آخر زمستون نمونده
سال هشتاد و سه با همه ی خوبی ها و بدیهاش گذشت
اسمشو میذارم سال جدایی
به هر حال خودم خواستم و ناراحت هم نیستم
هر چی كه بود گذشته و مهم تجربه هائیه كه مونده
میگن شب كه شد، بشینین و حساب كارای اون روز رو برسین
حالا خوبه كه آخر سال بشینیم و یه دودوتاچارتا كنیم كه جمع اون سیصد و شصت و اندی روز رو چیكار كردیم
من كه راضی ام
با همه ی دردسرا و ماجراهاش، انگار یجورایی باید اتفاقا میوفتاده
خدا رو شكر كه ختم به خیر شد
اما خود ِ امروز ...
قلیون و آلو كثیف ترش دربند، پیتزا مخصوص و چیزبوف زعفرانیه، چایی آلبالو و كلوچه فومن پارك لاله و شیش ساعت همنشینی با خانوم دندونپزشك و خوش گذشتن از نوع بدمدلش
اولین عیدی امسالم هم گرفتم (:
خانوم دكتر اول عیدیش نوشت آنچه یافت می نشود آنم آرزوست...
به هر حال به وسعت امشب فاز داد!
ممنونشم
و یه چیز دیگه
ای برج میلاد خاك بر سرت
تو اگه آدام بودی كه اینجوری كج نمی شدی كه یعنی میخوای برا من برقصی؟
حالا خارج از جدی این خبر شرق یه وضعیت بحرانی تو مخم درست كرده
پسر به امید روزی كه كارش تموم بشه، فقط 3صد مگ عكس انداختم از این برج میلاد!
بعد اگه بریزه كه خیلی دلم و یه جای دیگه م میسوزه و دیگه چی بذارم جای این و عكس تطبیقی بسازم!
مخصوصا كه یحتمل باید زان پس كه برج افتاد، پیاده برم دانشگاه
همین دیگه
فعلا
راستی آقا باید برای تهران شرایط بحرانی و وضعیت قرمز اعلام كنن
اما خب
بیخیال
عیده دیگه!
فوقش همه با هم میریم بهشت
پ.ن: اولا كه این شرق نمیدونم چرا یه همچین عكس غلط اندازی رو برای خبرش استفاده كرده
دوما كه امروز برج میلاد رو دیدم كه هیچ تكون خوردن مشخصی رو نشون نمیداد
ممكنه فقط خاكش یه نشست ضعیفی داشته
به هر حال وقتی این عكس رو دیدم فكر كردم داره میوفته و به همین راحتی تمام ستونای كله ی برج رو باز كردن كه موقع افتادن سبكتر باشه!
بیخیال