یجور خنده داری شبیه دودكش ایران خودرو بود
طی یك مراسم قبیله ای خودمونو تو ماشین خفه میكنیم و بعد یه باواریا نوش جان مینماییم تا به دستشویی احتیاج پیدا كنیم و زود برگردیم خونه كه منزل نگران نشن
بعد هم خداحافظ كپتن (با لهجه ی سرباز نیروی دریایی)
خب مرامنامه ما اینه كه عادت كنیم به چیزی عادت نكنیم
حتی عادت كردن به این عادت كه به چیزی عادت نكنیم!
اونوخ
چجوری عادت كنیم كه به چیزی عادت نكنیم در حالی كه به همین عادت كردن هم نباید عادت كنیم؟
بیخیال
مهم اینه كه كپتن بلك لایت مشتی رو هم گذاشتیم كنار با این دنگ و فنگش
پروژه ی مهار بوی دود ِ به این خوش بویی رو هم بیخیال شدیم
خلاصه به قول خانم والده امروز سیگاره
فردا یه چیز دیگه میاد
پس فردا تزریقی میشن!
پسونفردا هم میوفتن كنار خیابون!!
و به قول خودم آدم باید تجربه كنه و لذت ببره و بعد بذاره كنار
هرچند لذتی نداشت و بیشتر تجربه ی غلبه كردن بود
ولی آقا پیپ كشیدن خیلی خوب بود برای یه دوره ی كوتاه دو روزه از زندگی
فقط نامردیه و یه بسته و نیم بیشتر پولتونو دود نكنین كه به ریه هاتون ضرر بزنین
چون ما دلمون كباب میشه!
در ضمن دود و دم بهانه ش امتحان این نكته بود كه واقعا توی حجم نفس و كوهنوردی تاثیر داره یا نه ...
پسر واقعا تاثیر داشت
برا همینم رفت خونه ی شوهر
مثل همه ی بقیه!
پس نوشت: این روزا همه رفتن سفر ... تا ما خواستیم بریم گفتن هوا خرابه
از همین شنبه ی كوفتی هم دوباره باید بریم شركت
حالش نیس