عشق است و مفلسی و جوانی و نوبهار
عذرم پذیر و جرم به ذیل كرم بپوش
آره خب
خیلی وقته اینجا نیستم؟
بیخیال
می گفتم
بالاخره برای باز كردن آتل و گچ گرفتن پام رفتیم بیمارستان تخصصی، آموزشی، پرورشی و نمیدونم چی چی اُرتوپدیك اختر
چون بعد از تعطیلاته شلوغ پلوغ شده بود و خیل كثیری از مریضان و اسیران و جانبازان ریخته بودن اونجا و آه و ناله ها به هوا رفته بود و دكترای عزیز و گوگولی و ریزه میزه هم كه بیشتر دانشجو بودن، اغلب مشغول لاس زدن با همدیگه بودن و كلی بهشون خوش میگذشت
جداً وخامت اوضاع بعضیا یجوری بود كه ناخودآگاه به خودت میگفتی خداهه همیشه جای شكرش رو باقی میذاره و آدم اینا رو كه میبینه درد خودش از یادش كه میره، هیچ؛ كلی هم احساس انرژی و روحیه میكنه
خلاصه بالاخره رفتیم نشستیم و جوانكی آمد و گفت چی شده
گفتم مالئول مدیالم مو بر داشته! (خداییش منم نمیدونم چیه)
بعد پای چپمو یخورده دسمالی كرد و گفت درد میكنه؟
گفتم پای راستمه (ای خنگه)
و من همینجا یجورایی به خودم گفتم كنكور سراسری سال 85 رو پزشكی میدم
بعد گفت بریم عكس بگیریم و شانس ما كلی آدم دیگه هم بودن كه با ما دست و پاشون شكسته بود و بالاخره بعد از سه ساعت الافی موفق شدیم
آخر سر هم كه از این به اصطلاح گچ با كلاسای فایبرگلاس گرفتیم و خوشبختانه رنگش یجوریه كه كسی هوس نمیكنه یادگاری بنویسه
تا یه ماه دیگه هم پاهه باید این ریختی باشه
یه لحظه بی احتیاطی و شصت هزار تومن پول نازنین كه رفت و یه ماه از عمر كه به كندی قراره بگذره
البته زیاد هم بد نمیگذره
كلی فك و فامیل آناناس و چیزای جورواجور برام آوردن و از همه باحال تر هم این شیر غلیظه بود
دیگه به هیچ عنوان هم نگران وزن و چاقی و این حرفا نیستم
هر یه قدمی كه با این عصاها آدم راه بره بابت هیجانش كلی عرق میریزه
قضیه یه باحالی دیگه هم داره و اونم اینه كه تا حالا اینقدر خواب ندیده بودم كه دارم راه می رم
دیشب اونقدر تو خواب راه رفتم كه زبونم خشك شد و از تشنگی بیدار شدم!
احتیاط كنید و باور داشته باشید كه آدمیزاده واقعا موجود ضعیف و قابل ترحمی است
بازم خدا رو شكر پسر
بریم بابا