ما نشسته ایم و ناهار میخوریم
صدای جیغ خانوم همسایه می آید كه فریاد می زند: ای خدااااااا ...كــــمـــك... اَ اَ اَ اَ اَ اَ...اَ
صدای یك چیزهایی كه می شكند و خورد میشود هم می آید
صدای زمخت آقای همسایه هم می آید كه همه اش فحش میدهد و میگوید خفه شو ... پدرسگ ...
آقای همسایه به طور قطع این بار دارد خانوم همسایه را می كشد
و ما در كانون گرم خانواده مان نشسته ایم و همچنان ناهار میخوریم
آخر آقا و خانوم همسایه سه خانه با ما فاصله دارند و ما كاری از دستمان بر نمی آید جز بستن پنجره ها
قرمه سبزی هم به آخرهایش رسیده است و شجریان هم دارد بلند بلند میخواند
ببار ای بارون ببار
با دلُم گریه كن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ... ای بارون
دلا خون شو ... خون ببار
بر كوه و دشت و هامون ببار
به سرخی لبای سرخ یار
به یاد عاشقای این دیار
به داغ عاشقای بی مزار ... ای بارون
...
ببار ای ابر بهار
با دل و به هوای زلف یار
داد و بیداد از این روزگار
ماه و دادن به شبهای تار
ای بارون ...
صدای آقا و خانم همسایه هم مثل شجریان دیگر نمی آید
یا آشتی كرده اند و دارند ناهار میخورند و میخندند كه صدایشان نمی آید
یا آقای همسایه خانم همسایه را كشته است
من فكر میكنم كه آقای همسایه لابد رفته است زن گرفته است و خانوم همسایه ناراحت شده است
یا آقای همسایه وقتی آمده است خانه، یك مرد غریبه شوهر زنش شده بوده است
معمولا دعواها بر سر همین دو موضوع باید باشد
شاید هم حالی ام نیست
به هر حال امیدوارم خانوم همسایه زنده باشد و تاسوعای سال دیگر هم برایمان شله زرد نذری بیاورد
می گویم چقدر خوب است كه خانه ی ما دعوا ندارد ها
لااقل باعث نمی شویم مردم از نسیم بهاری محروم شوند
!