Info
نوشته های بعدی
Untitled 3
بابا مرام!
Untitled 4
Untitled 2

مثل تیمارستانی كه گلهای سرسبدش دیوانه های بی آزار هستند
چراغ هایشان حتی ساعت سه صبح هم روشن بود و انگار نه انگار كه میتوانند بروند و بخوابند
شاید هم به تنها خوابیدن در آن وقت شب عادت نداشتند
من هم نشسته بودم و پولهایم را پاره میكردم با دیدن درخت و گل و پرنده ها و حیواناتی كه فقط عكسشان را میتوانم ببینم
یك نفری به یك نفر دیگری گفته بود كه دارد آرشیو من را میخواند و آن هم آمد به من گفت كه او گفته است این را
بعد من كه به همه نگاه می انداختم چیزی نگفتم
دوباره گفت كه خودش به من گفته بود كه خوشش آمده
فكر میكردم من كه خوش ام هنوز نیامده
به من چه كه خوش او آمده است
خوش من نیامد
به درك
به گمانم كه دارد طعم مرگ را می جود
صدا كردنش هم فایده ای ندارد زیاد
خیلی دور است
من فقط فهمیده ام كه دوست دارم نوشتن اینجوری را
لااقل كسی حوصله نمیخواهد كه بخواند
از دفتر خاطرات مادرم به ارث برده ام گاهی بعضی چیزها را
آخر هیچ چیز برایم نداشت جز همین
دفترهای خاطرات را میگویم
مادرم را نه
همه اش حرفای دخترانه ی یك چریك كله شق بود از جنگ و انقلاب و ایلام و گیلان غرب
همه اش بوی توت فرنگی میداد
آن گلوله هایی كه شلیك كرده بودند هم خیلی بنظرم صورتی بود با خالهای قرمز و سایه ی آبی كمرنگ كه میگویند آبی آسمانی
یادم آمد كه آن دخترك هم نوشته بود آبی لایت
من گفتم كه لای من آبی نیست
سفید و سیاه باشد شاید ولی آبی نه
گفت كه آبی كمرنگ را گفته و من اشتباه میخوانم
گفت كه لایت را لایَت نخوانم
بعد من تازه یك لغت جدید یاد گرفتم و او خندیده بود
مثل آن موقع ها كه یاد گرفتم بهشت و فردوس و پردیس همه یك معنی میدهند و یعنی جای آدمهای مرده ی خوب
یعنی چون جای آدمهای مرده ی خوب را خیلی طول میكشد تا آدم بگوید، میگویند بهشت
بعد من هم خوشم آمد كه یك لغت جدید یاد گرفته ام
از آن آقا پرسیدم نوك آن موشك را بنفش لایت میزنند چرا؟
گفت دختران دوست دارند لابد
همه چیز برای همین هاست
شاید هم همین ها برای همه چیز باشند
دختر ها را می گویم
نمیدانم خدا بود به گمانم كه مرد را برای زن آفرید یا زن را برای مرد؟
هر دو را برای هم آفرید لابد
بعد هر دو برای هم نیستند چرا؟
گفتند با هم بودن مهمتر از برای هم بودن است یا بر عكس؟
نمیدانستم چه جوابی دارد اینطور سوال ها
گفتم خیلی باید لوس باشد هر دو حالتش
بعد به من خنده شان گرفت
ولی گفتند بی احساس
وقتی رفتند من فكر كردم كه چه فرقی میكند كه جواب سوالشان را میدادم یا نه
وقتی بی احساس قرار است كه باشم
لوس همان رمانس بود توی لغتنامه ی كدخدا
نمیدانم
من بیشتر از همه مملی را دوست دارم
كاش كه اینقدر عاقلانه نگاهش را به صورتم نمی انداخت تا من هم بتوانم بویش كنم
كف پایش یك نفری كه من هیچوقت نمی شناسمش از بس كه دور از خطهای این مملكت است نوشته كه "من به تو"
من برای تو  یا من با تو نیست ها
من به توست
حتما برای همین هم هست كه دختر ها از مملی خوششان می آید
بس كه با كوك های درشت وصله پینه دارد و پشمالو و نرم است و دماغش هم آبیست و مالكیت بهشان میدهد
آخر مالكیت را دوست دارند خیلی
بیشتر از همه چیز
         

نظرها:
1-

خوانده ايم كه
زن را براي شما وسيله (نعمت) قرار داديم
و در جايي ديگر مي خوانيم كه
از نعمتهاي خدا خوب استفاده كنيد.


نوشته جناب mary در تاریخ April 13, 2005 12:30 PM


نظر شما