یارو آقا خفنه كه خیلی نور بالا میزنه و عرفان خونش بالاس اومده نشسته و حرفای گنده گنده میزنه من كارم رو انجام میدم و سرم پایینه و صداش خیلی محو و ماته توی گوشم یه كلمه هم حرف نزدم حتی آخر سر بلند شده با همه صرفا خداحافظی میكنه ولی به من یكی كه میرسه دو تا دستشو كه دو تا انگشتر نگین درشت روی هر كدومشه دراز میكنه و همینطوری كه دست منو محكم داره تكون میده، وفشار میگه آقا خیلیخوشحال شدیم از زیارتتون ! استفاده كردیم از محضرتون !! دعا بفرمایید !!! خداحافظ شما ... به نظرم میاد كه بد نیست ادعای یه چیزی كنم البته هنوز تصمیم قطعی نگرفتم مهدویت بیشتر بهم میخوره یا نبوت؟ دیگه بابا از ممدلی باب با اون آی كیوی عتیقه و ریخت و قیافه ی نیناس كه كمتر نیستیم! اونم بی جنبه بود دیگه وقتی آقامون پرنس دالگوركی میگه بی جنبه بوده یعنی بوده دیگه بمنچ (:
نوشته جناب Lord در تاریخ: April 18, 2005 11:02 PM
لینک دنبالک: http://www.lostlord.com/cgi-bin/mt4rc2/mt-tb.cgi/635