Info
بیخود یعنی بی خود

خب این كاملا طبیعی است كه من بشر امروز باشم و كاملا طبیعی تر كه دیگر از آدمهای دور و بر خوشم نیاید
اما این اصلا طبیعی نیست كه بگویم از آنها بدم می آید
همه اش تقصیر خودم بوده
از بس كه فكر كردم كه همه چیز  ِ ظاهری ِ این دنیا خیلی فرق دارد با آنچه در ذهن میسازیم و از بس كه آدمهای مختلف شناختم و از بس خوبی خدا این است كه در ذهن من ساخته نمی شود هیچوقت... حسابی به هم ریخته ام همه چیز را با هم
آدم خود به خود یاد خاطرات بد گذشته ای كه با آدمهای دیگر داشته می افتد و دوست دارد آدمها را بد بداند
نه
بگویم خوب نمی دانم بهتر است
شنیده ای كه
از قدیم گفته اند میان ِ بد و بدتر همیشه بد را انتخاب كن
داشتم فكر میكردم كه چرا كسی نگفته كه میان ِ بد و بدتر هیچ كدام را انتخاب نكن
میتوانی هیچ كدام را انتخاب نكنی
همه قبول دارند كه آدم، صاحب ِ اختیار و اراده ی انتخابگر است
چرا باید حتما از همین اراده استفاده كند وقتی دلش هیچكدام را نمیخواهد
این همه اراده های مختلف
انتخاب نكردن و گذشتن هم اراده میخواهد خب
انتخاب نكردن ِ آدمهایی كه نمی دانیمشان و نمی شناسیمشان از بس كه شناختنشان انرژی میخواهد و وقت
نمی دانم آدمها پشت صداهایشان هستند یا پشت صورتهایشان

تازگیها هم كه آدمها همه اش پشت فونت هایشان هستند
من به این فكر میكنم و به اینكه از كدام طرف بیشتر ضربه پذیرم
نمیدانم چرا از همان اول فكر ِ پر كردن ِ چاله ها هستم
ولی راستش را بخواهی هیچ كدام این صورتها و صداها و فونتها دیگر برایم فرقی ندارند و مهم نیستند
هیچوقت نبوده اند از بس كه بی خودند
من برایم چیزهای با خود مهم تر بود زمانی
ذهن را دوست می داشتم و معنای صدا را و معصومیت نگاه را
این ها با خود تر بودند
الان اما
نمی دانم چقدر گذشته كه اینها هم دیگر برایم معنی ندارد و بسنده میكنم به نوشته های روی كاغذهای قدیمی ...
... جلوی آینه كه بروی و به خودت نگاه كنی
یك صورت می بینی كه چسبانده اند روی تو
درست روی قالب درونت
روی خودت
بعد باید آنقدر با همین صورت زندگی كنی تا عمر ِ این دنیایت تمام شود
برای همین میگویم بی خود است
فقط وقتی جلوی آینه هستی می بینی اش و نگاهش میكنی و با توست
نگرانی كه ظاهرت یك وقت بد نباشد یا به چشم دیگرانی كه خود پشت همین صورتها هستند خوب به نظر بیایی
بعد هم آدمهای معمولی عاشق همین صورتی می شوند كه این همه از تو دور است و انگار فقط برای دیگرانی ساخته شده كه تو را بشناسند
برای به هم نخوردنِ رابطه ای كه بین آدمهاست
برای ایجاد نظم
نظمی میان ِ بی نظمی
یك بار وقتی خیلی كوچكتر از الان بودم یادم هست كه به مادرم كه خیلی از شلخته بودنِ اتاق ناراحت بود گفتم كه در بی نظمی، نظمی هست كه در خود ِ نظم نیست
بعد هم مثل همیشه لباسهایم را چُماله كردم و ریختم توی كمد
یادش بخیر ده سالگی
آنوقتها هم زیاد حرفهای بی سر و ته میزدم كه فقط خودم می فهمیدم و خیلی خنده دار است وقتی نوارش را گوش میكنم
آن حرفها هم همه اش برای توجیه ِ كارهایم بود
برای تا نكردن لباسهایم ...
             


نوشته جناب Lord در تاریخ: May 14, 2005 11:13 PM
لینک دنبالک: http://www.lostlord.com/cgi-bin/mt4rc2/mt-tb.cgi/654


نظرها:
1-

بي نظير مي نويسي جناب لرد


نوشته جناب دختر كولي در تاریخ May 15, 2005 3:31 PM

2-

با سلام و خسته نباشيد ميدانم که بعضی از دوستان از سيستم وردپرس استفاده ميکنند (برای ايجاد و مديريت وبلاگ) و نيز ميدانم که سيستم پيامگير وردپرس تنها انگليسی مينويسد. ميخواستم به شما اطلاع دهم که پيامگير وردپرس را به انگليسی و فارسی تبديل کرده ام. دوستانی که مايل به استفاده هستند ميتوانند با من تماس بگيرند تا کد و فايل مربوطه را برايشان بفرستم


نوشته جناب مسعود انتظار در تاریخ May 15, 2005 7:57 PM

3-

هيچ كدام


نوشته جناب خانمي در تاریخ May 16, 2005 1:42 PM

4-

سلام
من دوست فسقلي هستم .
آقا من مي خوام يه سايت هوا كنم يتني مي خوام يكي برام هوا كنه ( هوا كنه معنيش اينه كه برام بسازه و طراحي كنه نه مثل باد بادك ) مي خواستم بدونم شما كنندش هستين؟
در ضمن اينو هم بگم كه مي خوام يه وبلاگ هم داشته باشه كه كليد دارش فسقلي خواهد بود ايميلم رو دادم با هام تماس بگير لطفا


نوشته جناب Edris abdol malek در تاریخ May 17, 2005 1:12 PM

5-

يادمه يه وقتي يكي بهم مي گفت:كه تا حالا به خودت توي آينه نگاه كردي؟ ومن گفتم آره اما بعدا فهميدم منظورش ديدن خود بوده ...من خود... و اكنون كه خود را مي بينم هماني هستم كه بايد مي بودم و تا خودم خودمو نپذيرم هرگز كسي قبولم نخواهد كرد.


نوشته جناب مژگان در تاریخ May 20, 2005 3:21 AM

6-

بابا بي خيال
چرا اينقدر افسرده هستي

برات نگرانم
ببين راه هاي ديگه اي هم هست


نوشته جناب پيام در تاریخ June 1, 2005 2:57 PM


نظر شما