من امشب فهمیده ام كه بر عكس من، دخترها خیلی دوست دارند حرف بزنند فرقی نمی كند كه چه چیز بگویند مهم خود ِ حرف زدن است هر چه می خواهد باشد ، حرف زدن مال آنهاست
معمولا از ظاهر افراد و ظاهر خانه ها می گویند و قضاوت می كنند كه كدام بهتر از آن یكی است
خب راست هم می گویند لابد داشتم می گفتم كه اگر این ها را نگویند پس چه بگویند؟
مردها هم معمولا حرف می زنند البته
راجع به فوتبال و سیاست و قیمت ماشین ها ولی خب چون زن ها اكثریت قریب به اتفاقشان از این چیزها خوششان نمی آید و به ظاهر قضایا توجه به سزایی از خود نشان میدهند، پس مردها این چیزها را به "هم" میگویند منظور از "هم" همان مردها هستند بله، مردها چون رویشان نمیشود كه به زنها بگویند كه ما از حرفهای شما خوشمان نمی آید و سرمان درد میگیرد و حوصله مان سر میرود، پس مجبورند كه به حرفهای زنها گوش بدهند چون آنوقت دیگر زنها تمكین نمی كنند لابد و دادگاه خانواده شلوغ تر از الانش میشود! امروز استاد قرآن میگفت هر چه داستان و دردسر در دنیا هست، همه از زیر همان لحاف بیرون می آید عقایدش كمی فرویدی است و به حق ِ چیزهای نشنیده، ایرج میرزا هم میخواند سر كلاس قرآن! آنهم ایرج میرزا از نوع خیلی بی ناموسی و از حفظ و نمیدانم چرا من از حرفهای هیچ كدام زن ها و مردها و استاد قرآن خوشم نمی آید انگار كه خاصیت بعضی از شكستهاست كه آدم عادت میكند به اینكه باید حتما از هر حرفی یك چیزی یاد بگیرد خیلی بد است
به این می گویند حس ِ غیر اجتماعی بودن و از سه كتاب زویا پیرزاد بدم آمدن ولی خب اوضاع آنقدر ها هم وخیم نیست كه بتوانم در این هفته دو دوست جدید پیدا نكنم كه هر كدامشان دریای اطلاعات و حرفهای بدرد بخورند
خوشحالم از این بابت كه كلی حرف دارم برایشان و كلی حرف دارند برایم آنهم نه حرف هایی كه راجع به دخترها و فوتبال و قیمت ماشینها و سیاست باشد حرفهایی كه به CPU 314C-2DPو اتوماسیون و PLC و برنامه های خفن برق صنعتی و فرقه ی اسماعیلیه و ادیان هند و هر دم از این باغ بری میرسد، ختم میشود و ما فكر میكنیم كه خیلی كلاسمان بالاتر از آن حرفهای بیخود است حتما همه هم در مورد ما همین فكر را میكنند و میگویند چه آدمهای بیخودی حق دارند خب ... این چیزها هم به هیچ دردی نمی خورد و فقط محض دلخوشی است كه بگوییم ما هم یك چیزی هستیم فارق و متمایز از چیزهای دیگر و یك چیزهای سختی هم بارمان میشود كه عُمده ی دیگران عمراً نمیروند دنبالش كه بفهمند... و یك چیز دیگر اینكه میخواهیم بزنیم به خط نظارت ساختمان و بنّایی و عملگی و خاك و خُل و ... !
تصمیم از ایران رفتنم هم قطعی شد به سلامتی
خدا قسمت كند بعد از صد و بیست سال درسمان تمام بشود و خدمت را ماستمالیزاسیون كنیم و به تلاویو برویم یا به ژنو یا یك شهری كه آخرش واو داشته باشد! واو اولِ اسم ِ هیچ دختری نیست آخر مگر اینكه واویلا باشد راستی چرا من خوشم نمی آید كه آخر ِ بعضی چیزها با اول ِ اسم دخترها شروع بشود؟!
نوشته جناب Lord در تاریخ: May 18, 2005 5:00 AM
لینک دنبالک: http://www.lostlord.com/cgi-bin/mt4rc2/mt-tb.cgi/655