Info
Untitled 8

اون قدیما یادمه یه موقع وقتی میخواستم باهات حرف بزنم اولش میگفتم سلام
الان ولی دیگه از اون خبرا نیست
یعنی وقتی همش هستی و جلوی روم نشستی، دیگه سلام نداره كه
فقط اسمتو می برم
چند وقته كه بیشتر ِ وقتم رو نشستم و نگات میكنم
اصلا هم حواسم به عقربه های ساعت نیست كه انگار مسابقه گذاشتن برای پیر كردنم و وقتم خیلی كمه
ولی خب خودت كه میدونی نگاه كردنت اولویت داره به همه كاری
یه وقتایی كه نشستم و درست وسط چشمات رو نگاه میكنم به خودم میگم كاش میشد زیر نقابت رو ببینم
آخه یجورایی مطمئنم كه اونموقع بیشتر دوستت داشتم
بعد میگم خب چه فایده؟
میدونی چیه كه
دردیست غیر مردن    كان را دوا نباشد
من میخوام وقتی نگات میكنم تو هم نگام كنی
میدونم كه نگام میكنی
ولی خب منم باید بفهمم دیگه
یعنی وقتی نگام كنی و بهم نگی
من كه حواسم نیست و نگاهت میگذره
اصلا یهویی دیدی وقتی نگام كردی من خواب بودم
بعد انگار بعد از خواب از بوی خوبت كه توی هوای اتاق پیچیده تازه فهمیده باشم كه اومدی و نگام كردی و من خواب بودم
كلی حالم گرفته میشه
هرچند ...
چه من خواب باشم و چه بیدار نگاهت بركت داره

ولی من دوست دارم وقتی یكی نگام میكنه بفهمم
وگرنه فكر میكنم فقط فایده ش به اون رسیده
تو كه اینقدر خوبی چرا پس اینقدر اذیت میكنی؟
فقط باعث میشی همش فكر كنم كه چرا اونقدر خواستنی و خوب نیستم كه نگاهت همیشگی نیست
نتیجه هم اینكه با فكر كردن كه دردی دوا نمیشه
یه كاری
یه حركتی
آقاجون اصلا تو كه اینقدر بزرگی و از هرچی آدم به فكرش برسه بالاتری
یه شعاع نوری

یه چیزی كه آدم همش فكر نكنه داره عین دیونه ها با خودش حرف میزنه

 

چمیدونم
نمیشه یه بار حالا این قانونی كه میگه از تو حركت و از خدا بركت در مورد ما اجرا نشه؟
این چند وقت از بس اذیتم كردن نمیدونم چم شده
یعنی دیگه نمیدونم چی شده كه انگار باید از آخر همه چی مطمئن باشم
بدبختی هیچ تضمینی هم نیست
دقیقا همینجاس كه فكر میكنم یه جای كارم می لنگه دیگه
همینی كه میگم من باید از آخرش مطمئن باشم یعنی همین
حالا این بارو بیا و وكیل ما شو
من بهت اعتماد دارم
بعد وكیلم كه بشی من میرم دنبال كارای دیگه
من كه همه كاری كردم برات
نه خب
همه كاری كه نه
ولی تا جایی كه زورم می رسیده همه كاری كردم
اه
حالا همه كاری هم نه
ولی بالاخره از اونی كه هیچ كاری نكرده كه وضعم باید بهتر باشه
خوشت میاد مثل اون موقع بهت بگم  بعد اونوخ پس من چی؟
میدونم خوشت نمیاد دیگه
تازه بهم میگی تو نمی فهمی و منم كه باورم نمیشه هر چقدر بگی
پس ایندفعه وكیلی
ایول
حالا كه قبول كردی یه چیزی یادم افتاد!
من فهمیدم صدای سازم بدون ِ تو هیچ قشنگ نیست
منظورم وقتائیه كه خودم از صداش خسته میشم
وقتی هستی انگار نفسم از جای گرم بلند میشه
اصلا تو كه نباشی خستگی رو كی از تنم بگیره؟
بمون ، باش
دوستت دارم
خیلی
اصلا هیچی هم نمیخوام
                              


نوشته جناب Lord در تاریخ: June 5, 2005 10:08 PM
لینک دنبالک: http://www.lostlord.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/663


نظرها:
1-

ghashangiye kolle neveshte ye taraf, ghashangi o sanginiye jomleye akhar ye tarafe dige.
Manke be darke hamoon booye khoshe ba'd az khaab raazi miboodam...garche atashist ke siri nemishnasad :)

Khodavand tamaamiye ma ra dar teshnegiye por mehr o mohabattash khahad nooshanid, shabnam raa va ashk raa.
Khalil Gibran


نوشته جناب Chloe در تاریخ June 6, 2005 12:33 AM

2-

به نظر ما اين بهترين پستت بود چون هنگام خوندن واقعا آدم حس مي كنه كه از اعماق قلبت بلند شدن اين حرفها!
همين كه انقدر زيبا احساست رو در موردش بيان ميكني نشونه اي از نظرش به تو هست و اينكه اون هم دوستت داره ;)


نوشته جناب دختركي از ديار غربت در تاریخ June 6, 2005 1:13 AM

3-

اين چيزا رو آدم نبايد توي يه جاي عمومي بنويسه. بيشتر جنبه‌ي خودنمايي و تظاهر داره. بهتره اگه چيزي هست توي دل خودت باشه تا روي اين صفحه‌هاي ديجيتالي. خدا صداي دلت رو مي‌شنوه. نيازي به مکتوب شدن نيست.


نوشته جناب پاييزان در تاریخ June 6, 2005 12:20 PM

4-

ضمن عزض سلام و خسته نباشید خدمت دوستان گرامی علی الخصوص خودم!!
این دفعه جناب آقای لرد فکر میکنم دچار یه جور بحران شده که میشه اسمش رو گذاشت بحران سردرگمی!
عارض شوم خدمتون که گاهی اوقات انسانها چیزای زیادی میخوان! و همیشه دوست دارن نتیجه هر عملی رو زود ببینن و بیشتر میشه گفت که انسانها اگه کاری انجام میدن که خوب باشه دوست دارن زود مزد کارشون رو بگیرن!{عجب صبری خدا دارد} ولی وقتی ما یه زندگی خوب و کم دردسر داریم زیاد به فکر بالا سری نیستیم. یعنی هستیما ولی خوب اونجور که باید و شاید از ته دل نه! آدما بیشتر موقعی به یاد خدا میوفتن که مشکل دارن. مگه نه؟
خدا وکیلی تا حالا چند دفعه به امید خدا اقدام به انجام دادن کاری کردین؟ چند دفعه واقعا از ته دل قدم در راه خدایی گذاشتین؟ چند بار نفس اماره رو ناکار کردین؟؟ فکر میکنم در اکثر مواقع هر چی شیطون نازنین میگه میگیم آی بروی چشم! امر امر شماست! سمعا و طاعتا!!
ولی ما انسانهای زیاده خواه خود خواه خود بین خودپرست میگیم که خدا ما رو فراموش کرده! رو چه حسابی چنین غلطی میکنیم؟؟
در بیشتر مواقع در اینجور موقعیتها بندگان خدا برای شیر فهم کردن ملت دست به مقایسات دنیایی میزنن که ما چنین جسارتی نمیکنیم! راستش نمیدونم ما چی از خدا میخوایم که بهمون نداده؟ زبون نداده که داده! واسه یاد خدا نه متلک و تور نمودن افراد! چشم بهمون داده برای دیدن نعمتهای خدا نه هیزی کردن! گوش داده واسه شنیدن حرف حق نه خزعبلات! و ...... حالا این امکاناتی رو که خدا به بیشتر ما داده داریم چه استفاده ای ازش میکنیم؟
حالا بگذریم از جهاد و انفاق و عبادت و .......!!!! زبون درازی هم میکنیم.
حالا ما اینهایی رو که داریم درست ازش استفاده میکنیم که خدا چیزای دیگه هم نداده باشه بهمون؟ خداییش همینا هم زیادیه! زیادیه یا نه؟؟
بنده همان به که ز تقصیر خویش ....عذر به درگاه خدای آورد.... ورنه سزاوار خداوندیش.... کس نتواند که بجای آورد!!!
برادران و خواهران عزیز و گرامی و احیانا مسلمان یا مسلمان زاده! آیا شکر این نعمتها رو به جا میاریم؟ جواب اکثریت قریب به همتون خیر است!! خوب شرم نمیکنیم که بازهم ادعای نعمتهای دیگه رو داریم؟
انشاالله که خدا این بدن سالم، این روح پاک، و این قلب سالم و تمیزی رو که به ما داده همینطور بتونیم بهش پس بدیم تا بدهکاریمون از این بابت زیاد نباشه! مسلما وقتی اینها سالم باشه سعادت انسان هم تضمینه! درسته؟
آفرین! حالا یه دست مرتب برای من بزنین که حال کنم.


نوشته جناب fesgheli در تاریخ June 6, 2005 8:58 PM

5-

سلام....سايت جالبي دارين....فقط يه زحمتي داشتم....ميخواستم ببينم ميتونم مطلب (باز انتخابات) سايتتونو تو وبلاگم بنويسم....خيلي زيبا و سنجيده نوشته بودين....خيلي خوشم اومد....گفتم اگه اجازه بدين منم يه كاري كرده باشم و هم اينكه كسان ديگري هم از اين مطلب استفاده كنن....منتظر جوابتون هستم....موفق و پيروز باشي.


نوشته جناب حيدر در تاریخ June 7, 2005 4:35 PM


نظر شما