بعد از بازی ایران و بحرین و برد ایران و رفتن به جام جهانی آلمان، طبق قرار قبلی، با بی اعتنایی تمام به فیلمای جان سخت و ترمیناتور 3 كه از تدابیر و مسخره بازیای همیشگی سیمای لاریجانی سابق است، میگذرم و لباسامو میپوشم، فواد زنگ میزنه و میگه كه هنوز از لواسون راه نیوفتاده و حال نداره و در آخر هم نمیاد! دوربینه رو برمیدارم و میرم سمت میدون محسنی و میبینم كه كلی همه چی به هم ریخته ملت ورود ممنوع میرن و چراغ قرمز رد میكنن و جیغ میزنن و بوق میزنن و صدای آهنگ ماشینا رو تا آخر بردن بالا و من رو یاد جوونیام میندازن كه اوضاع ِ ملت، توی كودتای 28 مرداد سی و دو هم همینجوری خر توو خر بود می رسم سر میرداماد و چشمم به جمال چند تا از دوستان روشن میشه یجوری از شرشون راحت میشم كه بتونم به عمق فاجعه پی ببرم! ولی خب به علت كمبود نور بیشتر فیلم گرفتم تا عكس جمعیت ِدور میدون و میرداماد یه چیز غیر قابل براوردی بود و جالبیت قضیه هم اینه كه همه فقط اومدن ببینن چه خبره!
تقریبا هر سی متر به سی متر، هفت هشت نفر دور هم جمع شده بودن و می رقصیدن و جیغ می كشیدن و حضور چندین تن از برادران با اسكیت و صورتهای پوشیده شده و پوسترای تبلیغاتی حاج آقا هاشمی رفسنجانی خیلی خفن خارجكی بود! به دستور سردار طلایی، نیروی انتظامی كاملا خلع سلاح بود و فقط محض احتیاط از این باتوم نیمه ها داشتن و با دیوار انسانی مواظب بانكهای دور میدون و خود میدون بودن كه مردم با مجسمه دیگه كاری نداشته باشن و مجسمه مادر رو به فنا ندن و به عبارت دیگه میشه گفت همه ی این آزادیا تا حدی برای این بوده كه انرژی مردم تخلیه بشه و برای هیجده تیر آمپر جوانانِ دگوری با حرفای ماهواره ها بالا نره ملت پلاكاردای بزرگ قالیباف رو از بالای داربست كشیدن پایین و با سوت و دست و فریاد ِ "قالیباف پاره شدِ" سایر ملت مواجه شدن! بعضی دیگر از ملت خیلی ذوق میكردن از اینكه ایران به جام جهانی رفته و برف شادی میپاشیدن هوا و چراغ دویست و شیششون یجورایی فلش میزد و یه دیسكوی تمام عیار خیابونی درست كرده بودن و البته تمام این خوشحالی ها فقط به خاطر رفتن ایران به جام جهانی بود و نه چیز دیگه ها
اما خارج از وقایع نگاری و یه كم عمیق و جدی ملتی رو دیدم با عقده های كور و بی هدف پیچیده شده عقده های آزادی و شادی و خشك شدن قر در كمر و یا حتی عقده ی جیغ كشیدن و فریاد زدن و البته عقده ی مالیدن خود (عده ای از خواهران) به دیگران ( برادران) در حین مثلا عبور و بالعكس و بعد هم طلبكار شدن! و عقده های ناگفته ی دیگه ای كه بهتره بگذرم و وارد حاشیه و كوچه های خلوت رازان و خیابونای منتهی به میدان مادر نشم بعد یه آقایی اومده میگه ببین مردم برای اسم كشورشون چه میكنن!! ما هم گفتیم راست میگه! یعنی اگر غیر از این باشه كه یعنی ملت ما مریض هستن كه بریزن توو خیابون و بوق بزنن؟ و آیا ملتهای دیگه ای كه تیم ملی كشورشون به جام جهانی میره هم شادی كردنشون به همین شدت و قوت است؟ تاسوعا و عاشورا و شام غریبان و اربعین امسال رو همتون دیدید و اگر ندیدید یه سر به آرشیوای عكس فتوبلاگا بندازین و یه كلمه ی پارتی بعد از همه این كلمه ها بذارین تا دوزاری مبارك بیوفته. رفتن ایران به جام جهانی یا حتی جایزه نوبل صلح گرفتن شیرین عبادی شده بهانه های شادی قومی كه هفتاد و سه درصدش رو نسل جوون تشكیل میده اما كسی فكر كرده چرا مردم ما به هر نحو دنبال بهانه اند برای خالی كردن خودشون یا هنوزم كسی نمیفهمه ملت ما بیماره و خودش رو گم كرده و بزرگان هم خمار قدرتند؟ همه ی این كارا برای این بود كه ما رفتیم جام جهانی؟ نه خب جوونای ما اونقدر مستِ جوونی و به فكر خالی كردن غریزه هاشون بودن كه نمیفهمیدن چیكار دارن میكنن، چه برسه به این چیزا فكر كنن و تازه كیه كه حالِ فكر كردن رو داشته باشه مردم مستحمق ما تا كجا رفتن؟ جام جهانیی كه دور اول حذف میشیم و به سلامتی از آلمان برمیگردیم، منطقی نیست براش این همه شادی كنیم ... عرق ملی و عشق به میهن هم حد اقل تا هفتاد درصد این موارد شعاری بیش نیست
همه ی چیزایی كه در جریان این چند ساله توی این مملكت دیدم باعث شده به قسمت زیادی از نوشته های فروید كه راجع به جامعه شناسی نوشته ایمان بیارم و از روی ادب و احترام به این مرتیكه سر تعظیم فرود آوردم و ای كاش می شد كاری كرد ...
پ.ن: به فیفا پیشنهاد میكنم لااقل هر شیش ماه یه بار یه سری مسابقه جام جهانی بذاره كه شاید تیم ما هر دو سال یه بارش (گوش شیطون كر و چشم حسود كور)، در راهیابی به جام جهانی موفق باشه و این ملت بدبخت ما یه كم تعادل روحی پیدا كنن
نوشته جناب Lord در تاریخ: June 9, 2005 8:05 AM
لینک دنبالک: http://www.lostlord.com/cgi-bin/mt4rc2/mt-tb.cgi/666