Info
شب بخیر

اتاق تاریكه و فقط صدای یه جیرجیرك از دور میاد و تیك تیك ساعت و نفسای ما
میدونم كه هنوز بیداری
دارم برق چشماتو میبینم كه به سقف خیره شدی و پلك نمیزنی ...
وقتایی كه اینجوریه
معمولا به پهلو كنارت میخوابم و نگات میكنم و فكر میكنم كه تو به چی فكر میكنی
بعد دستمو آروم میذارم روی صورتت
ساعدم هم روی قلبته و وقتی مطمئن بشم خوابت نبرده
یجوری كه فقط تو بشنوی، آهسته و آروم میگم
آی كنت لیو ویداوت یو ...
بعد مثل همیشه میگم بعضی وقتا زبون خود ِ آدم كم میاره و میخندم
انگار كه شنیده باشی ... یه قطره اشك، برق میزنه و از گوشه چشمت میوفته روی بالشت و نفست رو جوری میدی بیرون كه من یه آه ِ ساكت به گوشم برسه و بتونم دوباره نفس بكشم
سرم رو میارم جلو تا قطره ی اشك چشم منم بیوفته جای اشك تو
از بوسه گریزی نیست
شبت بخیر
         


نوشته جناب Lord در تاریخ: June 10, 2005 10:34 AM
لینک دنبالک: http://www.lostlord.com/cgi-bin/mt4rc2/mt-tb.cgi/667


نظرها:
1-

نه...تو هم بلدی راز و نیاز کردن و حرف دل رو بر زبان روندن؟؟؟؟؟
در حیرتم که چطور از دل میای اون یه قطره اشکو ببخشی به دیگری!!!!!!! به حق چیزای ندیده


نوشته جناب مژگان در تاریخ June 12, 2005 1:43 AM

2-

lol....agha kheyli bahal bood!..faghat agar kasi donbaaleye matlab ro nabine ya nadid begire(!), yekam hamchin tabe romance'esh mire bala!...sabke zirakaaneyi bood :D
Matlabe payeen ham 20e :)....na, 19.75


نوشته جناب Chloe در تاریخ June 12, 2005 2:31 PM

3-

جالب ناك بود


نوشته جناب mari در تاریخ June 13, 2005 12:27 AM

4-

عالي بود . امن و واقعي . لذت برديم .


نوشته جناب ناتوردشت در تاریخ June 13, 2005 8:54 PM


نظر شما