از تهمینه میلانی قبلا فیلمهایی مثل بچه های طلاق، دو زن، نیمه پنهان و واكنش پنجم رو دیده بودم و عاشق سبك كارش شدم و امشب هم كه رفتیم پاتوق همیشگی (سینما فرهنگ) و زن زیادی رو دیدیم
اگر ایشون رو نمیشناسید باید عرض كنم در مجموع خانوم تهمینه میلانی توی فیلماش میخواد حقوق از دست رفته ی زنها رو نشون بده و به این حقوق از دست رفته اعتراض میكنه و شدیدا خواهان اجرای عدالت و آزادی برای زنان هستن و اینا...
به نظرم آدمی مثل خانم میلانی كه اعتراضش همراه با شعورمندی باشه و نه تقلید كوركورانه، قابل تقدیسه
و البته نه كامل و غیر قابل نقد!
اعتراض خوبه، زنها حقوق برابر میخوان و در مقابل كاستی ها باید فریاد بزنن و اینو هر عقل سلیم و آدم غیر بیماری قبول داره
ولی یه برداشت هم اینه كه با خورد كردن مردها باعث واكنش منفی میشید
بحث مرد ِخوب و مرد ِ بد نیست
به قول یك فمنیست خفن:
مردها یا بدند و یا خر!
و مرد خوب مرد مرده است و همشون مثل همه ن مرده شورشونو ببره!
یعنی شما میاین یه خرابه ای از مردها میسازین كه زنها توی این خرابه حكومت كنن
دقیقا مثل اینه كه كاندیداهای ریاست جمهوری هی هر شب بیان فقط همدیگه رو خراب كنن و حرف و برنامه ای نداشته باشن
فیلمایی كه یجور بغض و نفرت و ترس و شك نسبت به جنس مقابل ایجاد میكنه، به نظرم زیاد نمیتونه اونجوری كه باید تاثیر بذاره و بیننده ی زن و حتی مرد رو به فكر بندازه
دقیقا میشه مثل فیلم غریضه ی اصلی كه بنده در این مورد كاملا no comment تشریف دارم
بعضی چیزها رو خوبه آدم بدونه و چشم و گوشش باز بشه كه یعنی اینجوریش هم هست و ممكنه به سر منم بیاد
ولی نه دیگه اونقدر بدبینانه كه به همه چیز بی اعتماد بشه
اما از همه ی این حرفها كه بگذریم
سكانس اول فیلم زن زیادی از درد و دلهای یه دختر كپل چهارده ساله شروع میشه كه در قالب انشاء داره برای همكلاسیاش میگه كه چه چیزهایی میخوان و از چه چیزهایی منع میشن و چه حقوقی ازشون سلب میشه
در همین حین سقف كلاس چكه میكنه و پنكه سقفی میچرخه
بعد وسط حرفهای سیما (مریلا زارعی) و صحبت كردنش و نصیحتهای دوستانه ش سقف میریزه و بچه ها از كلاس میرن بیرون
امین حیایی (احمد) همسر خانوم معلم مخ یه دختر داهاتی و خوشگل رو كه به تازگی شوهرش مرده و از فك و فامیلش هم ارث زیادی بهش رسیده رو زده و میخواد سیما رو با یه بچه از محل درامد ارث صبا (همون دختر چیزه) طلاق بده و بقیه ی عمرش رو با آشغالی مثل اون دختره بگذرونه!
احمد و صبا رو كه در راه شمال بودن به جرم اینكه نسبتی با هم ندارن، بازداشت میكنن
سیما میاد و طبق قرار قبلی كه با احمد (شوهر فداكاری كه میخواد یه دختر بیوه ی جوان و بی سرپرست رو به دهشون برگردونه!) داشت، میگه كه دختره خواهر زاده ی خودشه و چهار نفری (با هما كوچولو) میرن كه دختره رو برسونن و سیما در طول مسیر متوجه میشه كه خیلی خر شده و قضیه چیز دیگه اییه و این دختره ی آپارتی اومده زندگیشو ریخته به هم و این شوهر عوضیش هم كه بابا گندش رو دراورده!
طبق معمول بقیه ش رو حال ندارم بگم و خودتون تشریف ببرید و ببینید
فقط بدانید و آگاه باشید كه آقای پلیس مهربان كیكاووس یاكیده است كه صداش عشق بنده است و شامپو اَو ِ رو تبلیغ میكنه!
ولی حالا خداییش اگر این فیلم رو یه مرد ساخته بود نمیدونم راجع بهش چه برداشتی میشد كرد...
حداقل اقلش این بود كه میگفتیم داره خودشو برای زنا لوس میكنه!
و یه چیز دیگه
خیلی دوست دارم بدونم تهمینه میلانی چجور زندگیی داشته و الان چجور زندگیی داره و شوهرش چجور آدمیه
كاش یه فیلم هم از زندگی خودش میساخت كه من هی فكر نكنم همه ی این وقایع بر خودش هم گذشته...
به هر حال شدیدا از ایشان خوشمان می آید
هر چند خیلی یك طرفه به قاضی میروند و با ادله ای كه دارند، بیننده ای كه قاضیست، مجبورست یا با كمال میل حكم را به نفع ایشان صادر كند و یا چاره ای جز این ندارد!
من هم اعتراف میكنم در این یه مورد چاره ای ندارم!
به عبارت دیگه
لامصب پوز آدمو به خاك می مالونه!
پ.ن1: بنده بالكل با دفاعیات یا دیالوگای پایانی احمد (امین حیایی) آخر فیلم مخالفم
خیلی بچگانه و مسخره بود
و ابلهانه س كه بخوایم دلیل هرزگی رو عقده های جوونی نكردن و زود زن گرفتن بدونیم
مگه ما جوون نیستیم؟!
پ.ن2: در همین زمینه ؛ در اعتراض به تبعیض های جنسیتی در قانون اساسی، زنان در برابر دانشگاه تهران تظاهرات کردند:
سایت ایران امروز
عكسای مهسا