![]()
به پاس كدام آهنگ دلنشین و دل انگیز بود كه قربانی شدم نمیدانم
گفت كه خواستن ِ او بود برای بودن
و دوست داشتنش برای شناخته شدن
و بعد ها یادم هست كه آب آئینه ی مان شد و خاك قفسی سخت برای پوشاندنمان
و آن زمان كه حس را به دوازده پنج گاه بر خاك وجودمان چیره ساختند، باد به نواختن بود
و یادم مانده كه ما در این بیراهه ی گرفتار و زنگار بسته آمدیم تا دیگر بار بگذریم از آتش سوگند
و این بار با بند و غُل و زنجیرهای پنهان
او خواست و مهم شاید همین تنها گذشتن بود كه دلیل پاكی گشت
آن زمان كه كسی یاد ندارد را یادت می آید؟
فریاد در آسمان پیچید كه همه تن ها باید بگذرند
و پیش تر ، عبور تنها چاره بود برای گذشت
اطمینان داشتم
و بعد آتشی بود كه نوشیدم
آن همه رنج برای شناخت و مهربانی
و اكنون در كرانه ی سرخ دریای جنون بر تخته سنگهای سخت امید به نظاره اش نشسته ام
قضاوت از آن اوست