به خاطر پیش بینی ترافیك همیشگی، یه دو ساعتی قبل از امتحان و وقتی دیگه نتیجه انتخابات تقریبا مشخص شده، از وزارت كشور راه میوفتم سمت دانشگاه
وقتی میرسم یه عده كه از خوشحالی انگار دارن بال درمیارن، میان میگن آقا تبریك میگیم به مناسبت تحقق دولت كریمه!
یه عده دیگه هم دارن فكر میكنن و تا منو میبینن میگن دیدی چی شد و چه خاكی توو سرمون شد و بعد شروع میكنن ابراز تاسف و تسلیت و بعضیاشون هم منو دلداری میدن...
هر دو گروه میخندن؛ دسته ی اول از ته دل و دسته ی دوم هیستریك وار
این وسط من موندم كه هر كسی از من چه برداشتی داره و چقدر اینا، چه از نظر تیپ و چه از نظر فكر، فرق دارن
علی میگه بابا این آقای رئیس جمهورتون قیافه ش خیلی گودزیلاس!
اون یكی میگه لااقل اون احمقایی كه بهش رأی دادن برن بهش بگن صورتش رو با نمره یك بزنه!
یهو انگار مغز اون یكی یه جرقه ای زده باشه میگه آقا از همین قیافه و صورت نتراشیده ش بفهمین چقدر با اصلاحات مخالفه!
یكی دیگه هم میگه راستی ریشش رو بزنه و یه كم هم چاق بشه و لباسشو درست كنه،كپی بوش میشه قیافه ش!
یهو آقای عزیزی از دسته ی اول میرسه و اینا دیگه حرف نمیزنن!
بعد علیرضا برای اینكه آقای غریبه رو دك كنه از ما دور میشه و میره ده متر اونور تر و با یه صدای نه چندان مردونه، میگه علی نوار داری؟
علی كه انگار از توطئه خبر نداره میگه نوار ِ چی؟
محسن بلند میگه بهداشتی دیگه!
و بعد خب همه میخندن و دخترا خودشونو جمع و جور میكنن و آقای عزیز میره تو دفتر بسیج دانشجویی...
حین امتحان و بعد از امتحان هم باز بحث اینه كه حالا كه احمدی نژاد شده چی میشه...
بنده هم این وسط به عنوان X ،هر دو دسته رو به آرامش دعوت میكنم و میگم صبر كنیم ببینیم چی میشه
یكی از دخترا میگه نوروز 85 كه رسید یه ارزیابی كلی میشه كرد!
بعد یكی از این دانشجوهای فلسفه میگه آخه فكر اسب تروا هم از یه اسباب بازی شروع شد، بذارین ببینیم چی میشه
بعد من كه خیلی دیگه حس میكنم بعضی وقتا بابابزرگم ترجیح میدم نظری ندم!
غیر از اینكه جامعه ای داریم كه مثل یه دسته مداد رنگیه و هر كی یه رنگی داره
و بعضیا هم نقش پاك كن و خط كش رو بازی میكنن و خوش به حال مداد سفید
![]()
خلاصه داستانی داریم با این ملت
خدا بخیر بگذرونه