ماه ِخیال پرور سیمین به شستشوست در آب چشمه سار با پیكر برهنه ی خود در برابرم ای ماه من، خیال تو هم گرم شستشوست در كوچه های پیچ در پیچ ِ باورم ...
ده ساله بودم كه در دفتر شعر پدر خواندمش هنوز هم یادم می آید گاهی چیزهایی از آنوقت ها كه تنها جرقه ای می خواهد برای شعله وری شاعرش اما به گمانم پدر باشد آخر هر چه در آن دفتر بود از همین دست بود و با خط خوردگیهای زیاد كه معلوم بود هیچوقت پیدا نكردند فرصت پاكنویس شدن را بعد هایش را یادم هست كه گفتم چیزی از فریدون مشیری كم ندارد كمی تنها خودباوری شاید بخواهد و بس پیدایش كنم آن دفتر را ... لازمش دارم
پ.ن: این پاره شعر و عكس مربوطه عرفانی بوده، فلذا برداشت فقهی نكنید! (فكر نكنید خیلی صحنه داره!) ممنون
نوشته جناب Lord در تاریخ: June 28, 2005 11:10 PM
لینک دنبالک: http://www.lostlord.com/cgi-bin/mt4rc2/mt-tb.cgi/684