داشتم فکر میکردم خوبه اگه آدمای دور و برمون یه بخشی از هر روزشون رو بذارن برای فکر کردن راجع به خودشون
نه که فقط به کارهایی که توی اون روز کردن فکر کنن و ارزیابیشون کنن، بلکه منظورم از این فکر کردن به خود، دقیقا خودِ آدمه و اینکه چیه و چیکار میکنه و به کجا میخواد بره
بعد گفتم بذار اولش رو بنویسم که چیكار میشه كرد
خب یه تقسیم بندی كوتاه در مورد آدما اینه که ذهن و فكرشون یا محدود و کوتاه و بسته س كه ما بهش میگیم فکر عامیانه
و یا وسیع و بلند مدت و گسترده س که بهش میگیم فکر عالمانه
فرق عمده آدما هم همینه و در نگاه و برخورد اول به همین دو دسته تقسیمشون میکنم که یا عوام هستن یا غیر عوام
اما خب در مقابل عوام به این خاطر نمیتونم بگم خواص چون این غیرعوام فقط اونایی هستن که فکرشون عامیانه نیست و میشه ذی شعور یا در مرز عوامیت دونستشون و نه چیز دیگه و البته در برخوردهای بعدی میرن توی دسته های دیگه و تفکیک میشن
و من از همین تفكیك میخوام بگم
![]()
ببینین یخورده به نظر غیر طبیعی میاد ولی بیاین ذهنمون رو مثل کامپیوترمون فرض کنیم که در واقعیت هم خب ذهن یه نمونه ی خیلی پیشرفته تر از کامپیوتره
اگر ذهن رو پارتیشن بندی کنین و یخورده فایلهاش رو مرتب کنین و هر چی رو بذارین توی فولدر مخصوص خودش فکر نکنم مشکلی پیش بیاد
کمترین ارزش و خوبیش اینه که تکلیفتون معلوم میشه و از سر درگمی نجات پیدا میکنین
من اینکارو کردم و خب از نتیجه ش هم راضی بودم
چون یه کامپیوتر نامرتب خیلی چیز مزخرفیه
میدونم
اینو قبلا خودم گفته بودم که در بی نظمی یه نظمی هست که در خود نظم نیست
ولی خب اونجوری یخورده وقتتون بیشتر تلف میشه و در ضمن اون درصورتیه که ما قرار باشه توی اجتماع نباشیم
اما اینم هست كه یه آدمی وقتی با آدمای دیگه سر و کار داره نمیتونه نامرتب باشه و معمولا جمع اینو نمیپسنده
پس اون جمله در صورتی صادقه که بگیم خواهی نشوی همرنگ رسوای جماعت شو!
ولی از اونجایی که ما این هو شدن و تابلو شدنِ منفی رو نمیخوایم
بنابراین متاسفانه مجبوریم به ذهنمون و خودمون و هر چی که مربوط به ما میشه نظم بدیم
خب قدم اولش اینه که میتونید ذهنتون رو برای مرتب کردن روی کاغذ بنویسید
سخته ولی به قول سید تفتیکش کنین!
فرقی نمیکنه که چه چیزایی اشغال کننده ی ذهن شمان
عقایدتون و آدما و اشیاء و کارایی که قراره انجام بدین و یا خاطراتتون و ...
اینکه میگم کاغذ یعنی خیلی مهمه که کامپیوتر نباشه و روی کاغذ نوشته بشه
بالاخره لابد یه تاثیری داره که میگم!
خب سعی کنین مرتبشون کنین و اینم فراموش نکنین که ذهن آدم این قابلیت رو نداره که فرمت بشه یا چیزی رو ازش پاک کنین و به عبارت دیگه رید اُنلی محضه!
پس سعی کنین چیز خراب رووش نریزین و اگر قبلا اینکارو کردین که خب حتما هم کردین! میشه جلوی اشتباه رو گرفت و تکرارش نکرد
اسم فولدری که فایلای خراب و ویروسا و تروجان ها رو ریختیم تووش رو میذاریم تجربه های تلخ و برای اینکه زیاد هم از حوشحالیمون کم نشه به خودمون میگیم كه ازشون درس میگیریم و دفعه ی بعدی که یه جایی فایل هایی رو دیدیم که با مشخصات فایلهای فولدر "تجربه ی تلخ" یا همون فایل های بیخود یکی بود٬ مقایسه میکنیم و دیگه نمیریزیم روو هاردمون و ریجكتشون میكنیم
خب این وسط اقدامات احتیاطی هم یادآور بشم
مراقب باشین که فایلای خراب رو کجا میذارین!
فقط اینكه بدونین كجان و سریعترین راهی كه بهشون ختم میشه چیه، كافیه
و امیدوارم این فولدر نزدیك فایلای بوت نباشه چون ممكنه بهشون آسیب بزنه و آلودشون كنه
كما اینكه این اتفاق برای خیلی از دوستان سابق و اسبق خودم هم افتاد و منم نتونستم كاری براشون بكنم
بگذریم
وقتی فکراتون رو طبقه کردین و نوشتین سعی کنین به خاطر بسپرین که چی رو کجا گذاشتین چون این كار در دراز مدت حتما به دردتون میخوره
طرز فکر آدمایی که جزء عوام نیستن یه خاصیت خوبی که داره اینه که هیچوقت ثابت نیست
یعنی چون خاصیت تجزیه و تحلیل و آنالیزگری داره به صورت ارادی و اختیاری حالت انعطاف و شکل پذیریِ خاصش رو حفظ میکنه و به سمت فکری سوق داده میشه که ذهن ِطرف بهش میگه بهتره
و این درست برخلافِ عوام ِ که منفعل محض هستن و ذهن بسته ای دارن و فقط نوک دماغشون رو میبینن و ...
بعد كه ذهنتون رو طبقه بندی كردین به این نكته هم توجه كنین كه فایلهای ورودی جدید رو هم سر جایی كه باید باشه بذارین و نذارین طبقه بندیتون به هم بخوره ...
همین
درست یا غلط ، به نظرم کسایی که با اینترنت سر و کار دارن نود درصدشون غیر عوامن و البته امیدوارم اون ده درصد عوام به پست ما نخورن!
یعنی خب من میگم اگر شخصیت و فکر آدم همیشه یه نواخت باشه دیگه آدم نیست و در نتیجه من ِ نوعی فقط باید باهاش سلام و علیک کنم و تجربه نشون داده که هیچ امیدی هم نیست به اینکه یه روزی چیزی بشن غیر از اینی که الان هستن
بگذریم
اما اینكه این مطلب به این بلندی رو راجع به خودشناسی نوشتم بیشتر به این خاطر بود كه بگم با لایه های شخصیتیم مشكلی ندارم!
یعنی جریانش اینه كه یه دوستی رفته بود و كامینیوتی (چه سخته نوشتنش!) هایی كه توی اوركات من عضوشونم رو دیده بود
بعد چند روز پیش برام میل زده بود و یه سری چیزا گفته بود كه نشون میداد كاملا منو نشناخته!
و خلاصه اینكه نباید به نظر عجیب بیاد كه یه آدمی جمع یه عالمه چیزهای ضد و نقیض باشه
بعد بامزگیش اینه كه آخرش به من گفته بود یه چهره ی منافق دارم!!!
ولی خب من همیشه یجورم و چهره م عوض نمیشه و به قول حافظ
ما نه رندان ریاییم و حریفان نفاق
آن كه او عالِم سِرّ است بدین حال گواست
من فقط یاد گرفتم چیزایی كه ازشون خوشم میاد رو مخفی نكنم و به دروغ تظاهر نكنم كه بدم میاد و بر عكس چیزایی هم كه ازشون خوشم نیاد رو میگم
هر آدمی یجوریه و منم ببخشید اگه اینجوری ام و برای شما ناخوشایندم!
خب
اینم از این
چیز مسخره اییه که بگم ببخشید سرتون رو درد آوردم!
میخواستین نخونین!!
اصلا خیلی هم دلتون بخواد!!!
خب بسه دیگه
فعلا