Info
Untitled 12

این تنها حق انتخاب بود که از ما قصری ساخت چنین پر شکوه
پی اش از تو و دیوارش از من و سقفی به بلندای اریکه ی آسمان
اختیار که بر زبانم جاری شد نمیدانم چه در چشمان تو بود
اشک قضا یا خون قدر و یا حتی شاید خونابه ای پاک که رنگ و بوی رازقی را داشت
و گلویت هم انگار بغضی فرو خورده را به دوش میکشید از ناپرسیده های زیر خاکستر
اما بعد از روزی نه چندان شوم
خواهم گفت که آنهمه رنج برای اکنون بود
ما مانده ایم و گذشته های روشن را با شوق می بوسیم
آری
آن زمان که ما مانده ایم و گذشته ایم و شاید هم رفته باشیم از هر چه ناپسند است
اما قصرمان را هنوز و همیشه پاینده خواهم دید
آنگاه را خوش است راحت دل و آرامش روان
باشد و کِی ...
با او


             


نوشته جناب Lord در تاریخ: July 18, 2005 8:26 PM
لینک دنبالک: http://www.lostlord.com/cgi-bin/mt4rc2/mt-tb.cgi/692


نظرها:
1-

سلام و درود عزيز. به طور رسمي ازتون تشكر مي‌كنم بابت لينك محبت‌آميزي كه مرحمت كرديد.


نوشته جناب كوروش ضيابري در تاریخ July 20, 2005 5:05 PM

2-

آها
از همين ها بنويس شما
آقا اصلا توي به اين خوبي رو با سياست چه كار؟


نوشته جناب نيما در تاریخ July 20, 2005 9:23 PM

3-

این دو گل چه به هم قشنگ چسبیده اند
انگار كه همدیگر را باهمند


نوشته جناب امیر در تاریخ July 23, 2005 3:37 AM

4-

ديدم نظر نداري الان گفتم يه عرض ادبي كرده باشيم


نوشته جناب احسان در تاریخ July 23, 2005 3:37 AM

5-

آره ... با او ..


نوشته جناب دستنوشته هاي پسري در حال كما در تاریخ July 23, 2005 4:49 PM

6-

دوم


نوشته جناب دستنوشته هاي پسري در حال كما در تاریخ July 23, 2005 4:50 PM


نظر شما