این تنها حق انتخاب بود که از ما قصری ساخت چنین پر شکوه پی اش از تو و دیوارش از من و سقفی به بلندای اریکه ی آسمان اختیار که بر زبانم جاری شد نمیدانم چه در چشمان تو بود اشک قضا یا خون قدر و یا حتی شاید خونابه ای پاک که رنگ و بوی رازقی را داشت و گلویت هم انگار بغضی فرو خورده را به دوش میکشید از ناپرسیده های زیر خاکستر اما بعد از روزی نه چندان شوم خواهم گفت که آنهمه رنج برای اکنون بود ما مانده ایم و گذشته های روشن را با شوق می بوسیم آری آن زمان که ما مانده ایم و گذشته ایم و شاید هم رفته باشیم از هر چه ناپسند است اما قصرمان را هنوز و همیشه پاینده خواهم دید آنگاه را خوش است راحت دل و آرامش روان باشد و کِی ... با او
نوشته جناب Lord در تاریخ: July 18, 2005 8:26 PM
لینک دنبالک: http://www.lostlord.com/cgi-bin/mt4rc2/mt-tb.cgi/692