1- بعد از کلی تحقیقات درمورد فریم و نوع شماره ی عینک و غیره، بالاخره دیروز با محمد رفتم عینک فروشی سروش
2- اصولا خرید رفتن با این بشر میتونه یکی از سالمترین و هیجان انگیزترین و جذابترین تفریحات زندگی آدم باشه
به آقای عینک فروش گفتم کی حاضر میشه گفت پنج شنبه!
بعد این محمد مسخره بازی رو شروع کرد که این قراره سه شنبه بره خواستگاری و مخ مادرخانومشو بزنه و ...
بالاخره یارو راضی شد سه شنبه کارو تحویل بده!
وقتی هم که اومدیم بیرون تازه یادمون افتاده اون بیعانه ای که قرار بود بابت عینکه بدیم رو ندادیم!
بعد گفتیم موقع گرفتن خوبه اگه یادمون نره!
آخرش هم آقا فیلش یاد خندیدن کرده و میگه حالا راجع به خودتون به مادرخانومت چی میخوای بگی توی اولین جلسه؟
یخورده فکر میکنم میگم هیچی
بعد میگه اینجوری که نمیشه ... بگو خانوم ... شما تا حالا فیلم هندی دیدین؟
(:
خلاصه کلی خندیدیم و خوش گذشت
3- توی خنکای کوه جمعه - بعد از چهارماه خونه نشینی! - یه مگس سیاه و سبز براق از روی دستم بلند میشه و جای بلند شدنش میسوزه
نگاش که میکنم می بینم همینجوری از یه سوراخ سوزنی و ریز خون راه افتاده ...
سریع خونش رو میکشم و تف میکنم ... یخورده دردش ساکت میشه
الکل هم که زدم باز ورم داره و سفت و قرمزه و اگر نمیریم خوبه
4- همچنان کلی کار هست برای انجام ندادن و کلی تمرین خونسردی و تمرکز و تنفس و دوش آب یخ
5- ما نمانیم و عکس ما ماند کار دنیا همیشه بر عکس است!
6- یا رب سببی ساز که یارم به سلامت
باز آید و برهاندم از بند ملامت
خاک ره آن یار سفرکرده بیارید
تا چشم جهان بین کنمش جای اقامت
فریاد که از شش جهتم راه ببستند
آن خال و خط و زلف و رخ و عارض و قامت
امروز که در دست توام مرحمتی کن
فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت
ای آن که به تقریر و بیان دم زنی از عشق
ما با تو نداریم سخن خیر و سلامت
درویش مکن ناله ز شمشیر احبا
کاین طایفه از کشته ستانند غرامت
در خرقه زن آتش که خم ابروی ساقی
بر میشکند گوشه محراب امامت
حاشا که من از جور و جفای تو بنالم
بیداد لطیفان همه لطف است و کرامت
کوته نکند بحث سر زلف تو حافظ
پیوسته شد این سلسله تا روز قیامت
حضرت حافظ
دعا کنین که زیاد بد نشه
یعنی منظورم اینه که خیلی خوب بشه 
فعلا
پ.ن6: این شعر حافظ رو گروه اوهام هم خوندن!
اگر خواستید بشنوید اینجا یا اینجا هست