پیش نویس:
دائم السفر که باشی و آواره، دیگر خانه هم برایت غریبستان می شود
انگار سیر و سیاحت هم دردی را دوا نکند
میدانی ...
آنقدر گفتند از دلهای شکسته که من همه اش به فکر ترکِش و لبه های تیزشان می افتم و
تکه پاره و زخم آلود و مجروح، خیره می شوم به سفیدی های آسمان و فکر میکنم که
ناتوان و جدا و خاموش و غوطه ور بودن چه حالی دارد ...
آخر ...
هیچ
در میان هفت دریا تخته بندم کرده ای
باز می گویی که دامن تر مکن هوشیار باش ...
خود نویس :
چند روز پیشا روز پدر بود
مرام ِخونم زد بالا و احساس ایکس لارج بودنم گل کرد و کادوی روز پدرم شد مهمون کردن
خانواده به سفر و به قول فردین اینا گفتیم اهل و عیال رو یه زیارتی بفرستیم!
بالاخره پس انداز رو تا ورثه حول ورشون نداشته، یه روز و یجوری باید پس انداخت دیگه
اما خب در راستای عدم کفاف منابع مالی ِ بنده، وسعمون نرسید مثل بقیه ی حاج آقاها
دست حاج خانومو بگیریم و بریم این امام زاده جدیده که نزدیکای ساحل آنتالیا ایناس و
به همون مشهد راضیشون کردیم و بازهم به همون علت ِسولاخ بودن ِخزانه گفتیم ایندفعه
رو با این قطار شیک و پیکّا بریم ببینیم چجوریاس
(در حال حاضر هم که منابع مالی یه چیزیه توو مایه های زیر خط فقارت و خرده به ستون
فقرات!)
و اما رفت:
ای که به اون روحتون فلان با این راه آهنتون!
آقا اصلا گند بزنن هرچی مسافرت خسته کننده س
یعنی خدا رو شکرا ... ولی اون جوجه کباب و دو تا فیلم تکراری و پتوهای تر و تمیز و
توالت باکلاس و فضای گل و گشاد سرشونو بخوره
حسابی مغزم توو جمجمه آب لمبو شد از بس تکون خورد و واگن لامصب هی خودشو لرزوند و
ما رو ترسوند و مُردم و زنده شدم از بس فکر کردم الانه که از ریل خارج بشه و بریم
توو باقالیا ...
وقتی ریل، قزمیت و کج و کوله و قدیمیه، نمیدونم چه توفیری داره که خیر سرشون قطار
جدید باشه یا نو (nove) ؟!
مهم فعلا این نیست كه فرق جدید و نو چیه ... مهم اینه که با این سیستم راه آهن
ریلیشون، دمار از روزگارمون درومد و مسافرت از دل و دماغمون
ضرب المثل:
رفتیم خونه ی خاله دلمون وا شه
خاله ... ( نفخ داشت و یه کار بدی کرد ) دلمون پوسید!
و اما برگشت:
به هکذای رفت و البته یخورده گشاد تر!
بازم گلی به جمال ِ خود ِمشهد که خیلی خوب بود و مردمان نازنین و نکویی داره و خیلی
ماهن و آدم هی میخواد بوسشون کنه!
(اوندفعه که یادتونه چقدر فحش خورمون ملس شده بود سر سفرنامه مشهد؟)
و اما کرایه ها هم همچنان هشتاد تومن و هفتاد تومن و ایناس و شوفرای عزیز هم مثل
خود ِآدم کلی حال میکنن وقتی باهاشون مِشَدی حرف بزنی و فکر میکنن یجورایی همشهری
هستی!
لااقل ریسکش از لهجه ی ترکی حرف زدن کمتره و یارو نمیتونه یهو بزنه اون کانال و
ضایه ت کنه و هرچی میگه تو بگی یاشاسین و دست آخر هم فحش بده و بازم تو بگی
یاشاسین!
و در نهایت چون خیلی خسته ام، به یه جمع بندی که بخوام ختمش کنم باید بگم به جز
مسیر رفت و برگشت و شلوغی و موج جمعیت و اعصاب خوردی ِهمیشگی به خاطر عوامیتِ عوام
و غیره ... اِی ... خوب بود ... خدا رو شکر
پس نویس:
بیت:
غسل در اشک زدم کاهل طریقت گویند
پاک شو اول و پس دیده در آن پاک انداز
یا رب آن زاهد خودبین که به جز عیب ندید
دود آهیش در آیینه ی ادراک انداز