عکسای روی هارد رو که نگاه میکنم میگم این سفر آخر که رفتم شمال، تجربه ی فوق العاده ای بود برای عکاسی فکرش رو بکن یارو عکاسه اون قدیما یه حجم عظیمی به اسم دوربین دستش بوده که با سه پایه و مخلفات خودش یه اسب و درشکه میخواسته برای جابجایی بعد باید هوا خوب می بوده تا آقا بتونه بساطش رو علم کنه و بره زیر پارچه و همه تا ده ثانیه ثابت وایسن بعد یه چیزی توو مایه های دینامیت بالاسرش بترکه بعد اگه چاشنی ِ اون به اصطلاح فلاش خوب عمل میکرده و طرف خودش نمی رفته اون دنیا ... تازه یه عکس در پیت قهوه ای میتونسته بگیره که البته بازم تا ظاهر کردن عکسه پدرشون در میومده! حالا ما دوربینه رو میذاریم پر شالمون ... سوژه رو میبینیم و یه فوکوس همینطوری میکنیم و یه کادر بندی و تِق! نتیجه ی کار هم همون موقع معلومه و اگه خوب نشده باشه میتونیم تکرارش کنیم و خداییش این تکنالجی چه کرده بنده که خودم وقتی غرقش نیستم و با قدیم مقایسه ش میکنم، فی الواقع حیرت زده میشم شما رو نمیدونم
پ.ن: اما بازم به جهت اینکه زیاد تکنولوژی زده نشم عرض کنم دوربین کجا و چشم خودمون کجا! فوکوس اتومات و با قابلیتای خفن که هنوز عمرا یه دوربین پنجاه مگاپیکسلی هم به پاش برسه
نوشته جناب Lord در تاریخ: September 10, 2005 12:27 PM
لینک دنبالک: http://www.lostlord.com/cgi-bin/mt4rc2/mt-tb.cgi/722