امروز که داشتم می رفتم شرکت ، سر عباس آباد یه خانومه اومد کنار ما توو تاکسی نشست! بعد خب عین همیشه نبود که یه خانومه بیاد کنار یه آقایی بشینه! یه بشقاب دستش بود که دو تا تیکه کیک تووش بود!
کلی هم خانومه مهربون بود! یعنی خب لابد فکر میکرد با ما فامیله! خلاصه به خاطر این احساس نزدیکی که خانومه داشت، کم مونده بود دیگه بنده از پنجره بیوفتم بیرون! بعد من هی وسوسه میشدم و با خودم فکر میکردم از این کیکه عکس بندازم یا نه! یهو از اون صحنه های جالب اتفاق افتاد!! خانومه که یه تیکه کاغذ دستش بود و داشت میخوندش کاغذه رو گرفت طرف ِ من و گفت میشه اینا رو از من بپرسین؟!! بعد بنده که تقریبا از این خارجکی بودن و ریلکس بودنشون داشت آمپر شگفت زدگیم به ته میچسبید چاره ای برام نموند جز اینکه کاغذه رو بگیرم! یه دکلمه بود!! خلاصه تا یه جایی خوند و گیر کرد و ما هم ادامه دادیم و بقیه ش رو براش خوندیم! قیافه ی متعجب آقای راننده که توی آینه داشت منو نگاه میکرد و سرنشینای دیگه توو اون لحظه واقعا دیدنی بود! خلاصه ما و خانوم ِ غریبه رسماً شروع کردیم با هم دکلمه خوندنِ توو تاکسی!! و بنده واقعا به این نتیجه رسیدم که غریبه ها دوستانی هستند که ما هنوز باهاشون آشنا نشدیم!!! (چشم خانوم بچه ها روشن! [یحتمل کفگیره محکم میخوره توو مخم])
بعدش هم خلاصه به مخفیانه ترین شکل ممکن (!) از کیکش عکس انداختم! یعنی خیلی ریلکس دوربینه رو از کیفم دراوردم و روشن کردم و فوکوس و تِق!
آخر سر که میخواست پیاده بشه یه تشکر مامانم اینایی کرد و یه مرسی ِ گربه ای گفت و یه کارت ویزیت دراورد و داد به ما!! گفت اینو بدین به هر کی که فکر میکنین لازمش میشه!!
روو کارته نوشته : قابل توجه خانمهای مصرف کننده مواد مخدر (!) برای درمان اعتیاد خود، می توانید از کلاس های آموزشی و درمانی کنگره 60 ویژه خانمها، در محیطی کاملا امن، با حفظ هویت و بصورت رایگان استفاده نمایید (!) آدرس : بهار شیراز ، ابتدای سهروردی جنوبی ، پلاک 5 ، کنگره 60 www.congress60.org
طبیعیه که از دکلمه هم عکس انداختم! نوشته بود:
من آب می آورم تو آنقدر بنوش که سیر آب شوی من بلندم ، به بلندای قله هایی که نتوان تسخیر نمود اما تو بر بام من مسلح بیا تا عظمت را ببینی من می رویانم آنقدر که زمین و آسمان را شب و ظلمت فرا گیرد اما تو از میان سبز ها نور را بیاب و بر بال آن بنشین و به سوی من پرواز کن تا آنچه به باورت نمی گنجد را ببینی تو می توانی همه ی آنچه که هست را با نیروی عقل خویش تبدیل به بهترین کنی و به سوی نقطه ای بیایی که آغاز نمودی ... متشکرم .... (فیـــــــن .... فــــــین) قیش قیش قیش قیش (دسته گل و صدای دست زدن حضار و مدعوین!)
پ.ن: این همه علامت تعجبی که در این پست به کار رفته کلی جای بحث و بررسی داره!
نوشته جناب Lord در تاریخ: September 19, 2005 12:25 AM
لینک دنبالک: http://www.lostlord.com/cgi-bin/mt4rc2/mt-tb.cgi/730