Info
نوشته های قبلی
1-روزگار کاغذی
2-Untitled 18
3-همیشه شعبون
فقر و ماه رمضان

گزارشگر رسانه ي ملي، در حالي که خيلي احساس بامزگي بهش دست داده ، مياد جلو و به پسرک که يه سطل حليم براي افطار گرفته سلام ميکنه و بعد از تعارفات هميشگي که نماز روزه ها قبول باشه و اين حرفا ، به پسره ميگه آقا شما واقعا چجوري ميتونين اين حليم رو بخورين؟!

پسره که نيم ساعت مونده به افطار دلش داره ضعف ميره و مخش کار نميکنه، يخورده تعجب زده شده و ميگه يعني چي؟
گزارشگره ميگه : يعني با اينهمه مردم فقيري که ما تو جامعه داريم واقعا شما اين از گلوتون پايين ميره؟!
آیا فکر نميکنين خيليا چيزي ندارن که باهاش افطار کنن و شايد امشب فقط نون خالي بخورن؟!

پسره با يه احساس شرمندگي و از خود بيزاري ميگه بله واقعا ... همينجوريه که شما ميگين ولي ميگين چيکار کنيم؟
يجوري اينو ميگه که انگار دو دقيقه بعد قراره بره از شدت عذاب وجدان خودشو بکشه!
گزارشگر خداحافظي ميکنه و پسر هم
...
آقاي گزارشگر بامزه اين سوال رو از چند نفر ديگه مي پرسه و همه رو شرمنده ي خودشون ميکنه و يه نفر هم توان جواب دادن درست رو نداره و من وايسادم و نگاه ميکنم و حرص ميخورم و رووم نميشه مثل آدماي ضايع و غربتی برم بگم آقا منم حرف دارم!
...
اين گذشت
ياد اولين جشن رمضاني افتادم که آقاي احمدزاده و چند نفر از بچه هاي معارف شبکه پنج پيشنهاد دادن و شروع کردن و گرفت
هدف آزاد کردن زندانياي چک بود که مبلغ چکشون کمه و کمک به خانواده هاي بي سرپرست
يه عده خيّر و حاجي بازاري و پولدار و حتي مردم عادي ِ دنبال صواب و آخرت و معامله با خدا هم پيدا شدن و کمک کردن

و سالهاي بعد هم اين سنت گدايي که لقب ِحسنه گرفته بود، توي ماه رمضون و توي ماههاي ديگه ادامه پيدا کرد و البته با اسمهايي مثل طرح تکريم ايتام، کمک به شيرخوارگاه يا خانه سالمندان و هر جاي ديگه توسعه پيدا کرد

حرفم کوبيدن اين مساله نيست چون دیگه هر خری میدونه کمک به همنوعي که نيازمند و محتاج شده خب وظيفه ي هر آدميزاديه
جریان زندگي که معلوم نميشه
شايد يه روزي هم توي سربالايي زندگي ، ما محتاج ديگران شديم

ولي سوالي که اون گزارشگر  توي ذهنم ايجاد کرد اين بود که پس نقش حکومت توي زندگي مردم چيه؟
سرانه ي سوبسيد که براي تحمیق مردم اسمش شد يارانه، براي هر ايراني چقدره؟
و این چقدر با نرخ تورم و قیمت واقعی جنس ِ توی بازار همخونی داره و چقدر به دست مردم میرسه و کی نظارت میکنه؟
....

راستش چیزی که باعث شد صدای بنده هم در بیاد يه برنامه ي مستند ِ دانشجو ساز بود که ديشب و پريشب تلويزيون داشت نشون ميداد
جداً که سگش مي ارزيد به سريالاي بي محتوا و مسخره شون
داستانش داستانِ دانشجوهاي رشته هاي مختلفي بود که صرفا براي دل خودشون اومده بودن توو جهاد و رفته بودن به روستاهاي جنوبي خراسان و با کانکس براشون مدرسه ميساختن و بهشون کمک میکردن و ...
از همه تيپي بودن 
هوافضای دانشگاه تهران تا جوجه آخوند 
حتي يکيشون بود خيلي شبيه عليرضا ترابيان خودمون بود و آواز میخوند (:

توي فیلم آدماي بدبخت و بيچاره اي رو مي ديدي که دلشون صاف بود و انگار هيچ توقعي از دنيا نداشتن
نه برقي ، نه آب خوردن و شستن درست حسابي و نه حتی جای زندگی و خونه ای که بشه بهش گفت خونه ...
خلاصه از همه چي محروم

وقتي فيلمه تموم شد دست خودم نبود
گفتم مردمي که خوراکشان نان خشک و خداست ...

ميخوام بگم اين پولا ، اين دويست ميلياردي که طرف اختلاص ميکنه يا پولاي گنده تري که حيف و ميل ميشه و صداش در نمياد
اينا مثلا نميشه يک دهمش برسه به اين مردم؟

والا به اقتصاد امارات که نگاه ميکنم و اينکه اين چند ساله چجوري با پول آمريکا و سياست انگليس مردمش همه پادشاه شدن، به اين شعار استقلال و خودکفايي و غرور ملي خنده م ميگيره
غرور ملي که مردم روستاهاش حمام درست حسابي ندارن چجور غرور ملييه؟

يا شايد سياست پايين نگه داشتن توده باشه براي پر رو نشدنشون

پس براي چي به ما نشون ميدن؟
که کمک کنيم؟
مگه مملکت حکومت و دولت نداره؟
کشور به این ثروتمندی
ماليات هم که ميديم
پول نفت و صادرات غير نفتي و ... هم که هست
بابا اگه اینجا خبری نیست پس چرا همه میخوان بیان مملکتو بگیرن و ما رو آزاد کنن؟

یعنی اینقدر بخور بخور زیاده؟

شايد براي اينه که خدا رو شکر کنيم

واي خدا ... شکرت!

ولی باز يه چيزايي جور در نمياد

آخه محمود جون قربون اون شکل ماهت!
اين بودجه اي که براي مسجد مقدس جمکران تصويب کردي ... به خدا خود ِامام زمان هم راضي نيست!

بعد از اونور اين چيزا رو تلويزيون نشون ميده که ملت دارن توي کثافت دست و پا ميزنن و باز ميگن وفادار به انقلابن و شهيد دادن و ...
اونم آخه صاف وقتي بعد از هزار سال ما خواستيم بشينيم يه برنامه ببينيم که تلويزيونه خاک نخوره

آدم نمیتونه جورش کنه

اینطرف حرف هزار هزار میلیارد تومن پوله
اونطرف یکی از اهالی محروم روستای فلک زده ی ده سر که ته کویر و آخر دنیاس میگه درآمد سالیانه ش پنجاه - شصت هزار تومنه!
سالی پنجا هزار تومن؟!!!

اَی که انصافتو شکر

من برم بهشت ... اینا هم برن بهشت؟

خدا هم بگه ...
ما که رومون نمیشه بریم!

بگذريم دیگه

به اميد روزي که توي اين مملکت احتياج به کمک مردم نباشه و اينهمه کاسه گدايي و جشنهایی که مایه ی مفلسی و آبروریزیه برچيده بشه
حالا فعلا بريم شیرودی ببينيم چه خبره و چقدر ما رو تيغ ميزنن!
       


نوشته جناب Lord در تاریخ: October 13, 2005 5:04 PM
لینک دنبالک: http://www.lostlord.com/cgi-bin/mt4rc2/mt-tb.cgi/740


نظرها:
1-

آرزو بر جوانان عيب نيست.. ماشالله ديگه خبره شدن و عادت كردن به گدایی!! هر چی پيش می ياد می گن كمك كنید. سهم ما از كشورمون چقدره؟ يعنی به اين اندازه هم حق نداریم كه اميدوار باشيم فقر ريشه كن بشه..


نوشته جناب دنيا در تاریخ October 13, 2005 8:29 PM

2-

ma talebe kheyli jalebi bodesh kheyli beman komak kardesh

---------
خواهش می‌کنم ... خوشحال شدم از زیارتتون
:)


نوشته جناب saeed در تاریخ November 7, 2006 1:59 PM


نظر شما