یادمه قبلا گفته بودم که آدمای با جنبه دو تا جنبه دارن
یه جنبه ی انسانی و یه جنبه ی حیوانی
![]()
اما چند وقته میخوام بگم بعضیا ولی هستن که فقط اون جنبه ی حیوانیشون رشد کرده و فقط قیافه و ظاهر انسانی دارن
یعنی وقتی دهن باز میکنن به جرأت میتونی بگی بویی از انسانیت که هیچ؛ از آدمیت هم نبردن
این روزا می شنوم، می بینم و می خونم و بعد به خودم میگم آدم تا این حد سبک مغز؟!
یعنی تا این حد میتونه ...
این شهر پر است از مردمانی که به تو لبخند می زنند ...
و در آرزوی کوبیدن میخ های تابوتت هستند...
به کی دیگه میشه اعتماد کرد؟
خیلی ملیح سلام می کنن
بعد توی دلشون ...
آره
توی دنیای بالماسکه ها گیر کردیم
عین ماهی توی آکواریوم
آدمایی که خیلی دوورن
و دو رو بودنشون هم تبدیل به هزار رو بودن شده
آره خب
وقتی مثلا خیلی یواشکی یه چیزی که صدا رو ضبط میکنه بذاری بین یه جمعی (از دوستا و آشناهات) و بری بیرون
بعد اون ضبطه همه چیو بگیره ...
بعدش چجوریه؟
وقتی سلام میکنن...
تو دیگه میدونی ته دلشون چی میگن
یا دارن چه نقشه ای میکشن
یا به همه چی دارن توهین میکنن ته دلشون
حتی اعتقاداتت رو هم مسخره میکنن
چی میگم
زندگیت رو در حال مسخره کردنن
حتی دیگه نمیخوای از روی محبت کاری براشون بکنی ... چون بعدا میگن خرش کردیم!
اون موقع
وقتی هنوز دارن بهت لبخند میزنن و سعی میکنن محبت آمیز هم باشه ...
چجوری میشه آدم فکر کنه اون صداها و حرفای مفت و قضاوتایی که شنیده رو نشنیده؟
بزرگا میگن ... از هر دستی بدی از همون دست میگیری
اما ما مگه از کدوم دست دادیم که اینجوری داریم میگیریم؟
ما که اینجوری نبودیم و نیستیم ...
پس چرا ؟!
خدایا همینجوری بمونیم
دیگه هم نمیخوایم باطن آدما رو ببینیم
یعنی به کینه ای که تو دل آدم میره نمی ارزه
باقیش هم میگیم از هر دستی بدی ممکنه روزگار و آدماش با یه دست دیگه بهت پس بدن
باشه خب
می گذرد همچو باد ...