و در آخر اینکه ای کاش قدر را قدر بدانند آنان که اهل قدرند و احیای شب
نه بیداری از روی اجبار و با خمیازه های ممتدِ تلویزیونی!
که از روی معرفت و درک ِ بزرگی این شب ها
و خیانت نکنند به آنچه که می خوانند و بر سر می گیرند
و ای کاش بدانند که چه می خوانند و بفهمند که چیست معنی این کلمات
و پاس بدارند حرمت اشکی که جاری می شود
نه اشکی که جاری کنند به زور و به امید بخشش و شفاعت و طمع
خدا به ما هم همتش رو بده یا لااقل یه ذره از حمیّتش رو
بهش میگن توفیق!
یه شعری بود ...
از خدا خواهیم توفیق ادب ... بی ادب محروم ماند از لطف رب
بی ادب تنها نه خود را داشت بد ... بلکه آتش در همه آفاق زد
2- دو روزه که طبیعت یادش افتاده یه ماه از پاییز رفته و تازه هوا داره سرد میشه و باد خنک از جانب خوارزم وزان شده و تن بپوشانید از باد خزان؛ کآنچه با برگ و درختان می کند با تن و جان شما آن می کند
3- این سکسکه ی لعنتی از دیروز امانم رو بریده و با هیچی هم خوب نمیشه (فاز و نول عصب معده قر و قاطی شده) و جمیع بچه های دانشگاه رو یاد Shrek میندازه ( ام )!
1- با بچه ها متفقاً به این نتیجه رسیدیم که بالاخره رئیس دانشگاه توبه کرده و تصمیم گرفته کفاره ی روزه هاش رو بده
در نتیجه افطاری رو امروز مهمون دانشگاه بودیم!
اونم به صرف چایی و قند(!) و خرما و بربری فانتزی و پنیر و سوپ و زرشک پلو مرغ و نوشابه
(به حق کارای نکرده)
سوپش سوپ جو بود با نخود و هویج و یخورده آت و آشغال ولی نمیدونم چرا بوی میرزا قاسمی و سیر و بادمجونِ کبابی می داد!
مرغش هم که زرررررد و بدون رُب و دلنچسب
خوردیم دیگه ... آخه دانشجوی مظلوم چیکار میتونه بکنه!
... همون
نقطه