Info
Untitled 20

یادم هنوز هست و می ماند که روزی  پاییزی بود و آونگ تنها پیش می آمد و بازگشتی نداشت برای نشاندن وقت بر دامن زمان 
و شاید آن لحظه می انگاشتم که اتفاقی ساده بود شنیدن و دیدنش در بن بست بی نشانی های این سیاره ی آبی کوچک

اما بعد 
نشسته ام و بی خود نگاهش میکنم؛ آن اتفاق ساده برایم معجزه ای شده است که با آن می توان رسید و دانست و عاشق بود

لبخند و حرف را که با هم می زند ... می لرزد تنم از حرفهایش و پلکهایم دیگر طاقت تحمل نگاهش را ندارند و چشمهایم زمین زیر پایش را می سایند از کثرت شرم

می گوید اقشعرار جلود است و ادامه می دهد و کم مانده است بخواهم از وجد پایکوبی و دست افشانی کنم
یا ببوسمش ...

راستی
اگر کسی به ارمغان بیاورد هر آنچه که انگار قرار است بخواهی و از سرگردانی نجاتت دهد و تاریکی های راه را به تاراج ببرد و برایت سوالی نگذارد دیگر؛ چه می توانی گفت و کرد به شکرانه اش؟

میدانی ... لبخندی یا حتی اشکهایی که ناخودآگاه می ریزند یا از شوق و ذوق به شرب و ارتواء رسیدن و سر به پایش انداختن هم دیگر قابل اعتنا و اعتبار نیست
آن هم با این زبان الکن و روی گداخته ...

بایستی که ماند و خادمش بود تمام عمر را در دو دنیا

یادم  باشد


نوشته جناب Lord در تاریخ: December 11, 2005 3:58 PM
لینک دنبالک: http://www.lostlord.com/cgi-bin/mt4rc2/mt-tb.cgi/768


نظرها:
1-

قربان این زبان الکن که چیزی نمی فهمیم!
بابا جناب لرد در حد رعیت هاتون با ما صحبت کنید که بفهمیم
زبون رمزیه؟


نوشته جناب SaRa در تاریخ December 11, 2005 9:38 PM

2-

آری براساستی یادمان باشد


نوشته جناب hamid در تاریخ December 12, 2005 1:48 PM

3-

می گوید اقشعرار جلود است
...
ذوق به شرب و ارتواء رسیدن
...
ma'nishoun chie?!ya kam-e-kam hamkhanevadashoun?!
اقشعرار
ارتواء
?


نوشته جناب Sara در تاریخ December 14, 2005 4:41 AM

4-

سبب خیر شدید که ما بریم تو فرهنگ لغت دنبال معانی این کلمات بگردیم و ذره ای به سواد نم کشیده مان اظافه شود.
بسی لذت بردیم،شاید هم بیشتر.


نوشته جناب روشنک در تاریخ December 14, 2005 11:41 PM

5-

كلمه " تقشعر" از مصدر "اقشعرار" به معنى جمع شدن پوست بدن است به شدت، از ترسى كه در اثر شنيدن خبر دهشت آور و يا ديدن صحنه اى دهشت آور دست مى دهد
به قول خودمون همون برخواستن موی بر بدن یا مور مور شدن و جمع شدن پوست بدن

وأما اقشعرار الجلد فهو قيام شعره وتشنج الأصابع تقبضها

و در آخر به بیان خیلی ساده و مختصر
ذوق يعنى چشيدن، يعنى درك حضورى ِ لذات ِ حاصل از تجليات و مكاشفات
چشيدن ابتدائى رو میگن ذوق‏
ادامه يافتنش شرب و نوشيدن‏
ازش سرخوش شدن رو سُكر
و در آخر پر شدن از آن ، رى و سيراب شدن‏
و ارتواء یعنی دائم النوش یا دائم الخمر شدن (البته از این لحاظ نه از اون لحاظ!)


نوشته جناب منبع موثق! در تاریخ December 15, 2005 10:28 AM


نظر شما